تبليغاتX
کارآفرینی

کارآفرینی

جدید ترین مقالات کار آفرینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:12  توسط ابوالفضل لطفي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط ابوالفضل لطفي  | 

كارآفريني يك هنر موروثي نيست ،يك انديشه قابل پرورش و كوشش اصولي است .به نظر پيتر دراكر اساسي ترين كارآفريني ، نوآوري است .و نوآوري بيشتر از آنكه يك هوش سرشار و نبوغ شخصيتي باشد ،يك شيوه عمل است كه لازمه اش دانش ،توانايي،دقت و كار هدف دار است .نوآوري مي تواند به عنوان يك رشته علمي ،در فرصت هاي نوآور ي تجربه شود .اين فرصت ها قابل دسته بندي بوده ،مديران با جستجوي هوشمندانه در آنها مي توانند تغييرات هدفدار در توانايي هاي اقتصادي و اجتماعي سازمان بوجود آورند .مقاله دركر نگرشي نو ،در باب نوآوري است كه مي تواند به عنوان راهنماي عملي مديران در عرصه هاي مختلف كارآفريني تجربه شود.


اين روزها مباحث فراواني پيرامون ويژگيهاي شخصيت كارآفرين مطرح است ،ليكن تنها تعداد كمي از كارآفريناني كه من طي سه سال گذشته با آنها برخورد كرده ام ،از چنين ويژگيهايي برخوردار بوده اند.من پي برده ام كه بسياري از افراد (فروشندگان ،جراحان ،روزنامه نگاران ،پژوهشگران و حت ي موسيقيدانان)،حداقل در مواردي كارآفرين هستند.در مجموع استنباط من از كارآفرينان موفق اين است كه كارآفريني نوع خاصي از شخصيت نبوده،بلكه ناشي از منظم بودن نوآوري است .

نوآوري وظيفه اي ويژه بريا كارآفريني است ،چه در يك صنعت باشد ،يا در يك نهاد خدمات عمومي و يا در كاري كه فرد به تنهايي يك آشپزخانه خانوادگي انجام مي دهد و بدين معناست كه از طريق كارآفرين مي تواند هم ثروتهاي جديد ايجاد كرده ،منبع آفرين باشد و هم به منابع موجود ،استعداد بيشتري بريا ثروت آفريني ببخشد.

امروز تعريف مناسب كارآفريني با بيشترين ابهام روبروست .برخي صاحبنظران اين واژه را براي اشاره به همه صنعت هاي كوچك بكار مي برند و برخي ديگر براي صنعت هاي جديد از آن استفاده مي كنند.به هر حال،موسسات كارآمد فراواني وجود دارند كه از كارآفريني بطور موفقيت آميزي بهره برداري مي كنند.بنابراين ،اين اصطلاح به اندازه يا عمر خاصي از سازمان اشاره نمي كند.بلكه منظور از آن ،نوع خاصي از عملكرد است كه در بطن آن نوآوري نهفته است .نوآوري كوششي براي ايجاد تغييرات هدف دار در توانايي هاي اقتصادي يا اجتماعي سازمان است .

منابع نوآوري

نوآوري مي تواند ناشي از نبوغ افراد و تراوشات قريحه آنها باشد .ليكن ،اكثر نوآوريها ،به ويژه نوآوريهاي موفق ناشي از جستجوي هوشمندانه در فرصتهاي نوآوري است ،كه تنها در موقعيتهاي خاصي به دست مي آيد.

در يك شركت يا صنعت چهار نمونه از اين فرصتها وجود دارند كه عبارتند از :

رويدادهاي غيرمنتظره

-ناسازگاريها

-نيازهاي فرآيندي

-تغييرات صنعت و بازار

سه منبع ديگر فرصته ها در خارج از شركت ،در محيطهاي اجتماعي و فكري ايجاد مي شو ند كه عبارتند از :

-تغيير ويژگيهاي جمعيت

-تغيير نگرش

-دانش جديد

اين منابع همپوشي داشته ،ليكن از نظر ريسك پذيري ،دشواري و پيچيدگي با يكديگر تفاوت دارند و در يك زمان ،بيشتر از يك مورد آنها مي تواند عامل نوآوري شود.به هر حال ،موارد فوق علت اكثر فرصتهاي نوآوري را بيان مي كنند.

رويدادهاي غيرمنتظره

ابتدا به آسانترين و ساده ترين فرصت نوآوري توجه كنيد :

غيرمنتظره بودن .اوايل دهه 1930،آي . بي .ام نخستين ماشين حساب مدرن خود را براي بانك ها طراحي و عرضه نمود .ليكن بانكها در سال 1933 تجهيزات جديد را نخريدند.آنچه باعث نجات شركت گرديد،كشف يك موقعيت غيرمنظره توسط توماس واتسون ،موسس و مدير عامل شركت بود كه از ان بهره برداري شد :كتابخانه عمومي نيويورك متقاضي خريد ماشين بود.برخلاف بانكها،كتابخانه ها در آن زمان پول داشتند،در نتيجه واتسون توانست بيشتر از يكصد عدد از ماشين هاي غير قابل فروش در جاي ديگر را به كتابخانه ها بفروشد.

15 سال بعد،هنگامي كه هر كس فكر مي كرد رايانه ها براي كارهاي علمي پيشرفته طراحي شده اند،بازار بطور باور نكردني ،متقاضي ماشين هايي شد كه بتوانند ليست حقوق تهيه نمايند. يونيواك كه داراي پيشرفته ترين ماشينها بود ، كاربرد هاي حرفه اي را كنار گذاشته بود ،ولي آي .بي .ام فورا تشخيص داد كه با يك موقعيت غيرمنتظره روبروست و در اصل ،همان ماشين هاي يونيواك را براي كاربردها ي معمولي نظير پرداخت و تهيه ليست حقوق،مجددا طراحي كرد و طي پنج سال در صنعت رايانه ” پيشرو “ گرديد، موقعيتي كه تا امروز نيز حفظ كرده است .

شكستهاي غير قابل انتظار نيز مي توانند منابع مهمي بريا ايجاد فرصتهاي نوآوري باشند.همگان از شكست فوردادسل بعنوان بزرگترين شكست در تاريخ اتوموبيل هاي جديد اطلاع دارند.آنچه كه فقط افراد كمي از آن خبر دارند اين است كه شكست ادسل باعث موفقيت هاي بعدي شركت شد.فورد،اتوموبيل ادسل را كه تا آن زمان دقيق ترين ماشين در تاريخ اتوموبيل سازي آمريكا بود برنامه ريزي كرد تا بتواند خط توليد انبوهي را به شركت ارائه نمايد كه قابل رقابت با جنرال موتورز باشد.زماني كه علي رغم همه برنامه ريزيها ،پژوهش هاي بازار و طراحي هايي كه بر روي ادسل انجام گرفته بود،با شكست مواجه شد ،فورد تشخيص داد كه در بازار اتوموبيل ،اتفاقاتي رخ داده است كه بر خلاف پنداشته هاي اصلي جنرال موتورز و ساير شركتها يي است كه در حال طراحي و بازار يابي اتوموبيل هستند.چندي بعد ،تقسيم بازار كه اوايل بر مبناي گروههاي درآمدي انجام مي شد،بر اساس اصل جديدي انجام گرفت كه امروزه ”سبك زندگي “ ناميده مي شود . پاسخ فورد،ساخت ماشين جديد موستانگ بود .ماشيني كه باعث شد شركت محبوبيت خاصي پيدا كرده ،مجددا در صنعت پيشرو گردد.

موفقيتها و شكست هاي غيرمنتظره منابع مهمي براي ايجاد فرصتهاي نوآوري هستند.چراكه اكثر موسسات به انها بي توجه بوده ، حتي از انها هراسان مي شوند. دانشمند آلماني كه در سال 1905 نووكائين را كه اولين داروي مخدر است ساخت ،قصد داشت از آن بريا اعمال جراحي بزرگ نظير جراحي قطع دست استفاده شود .با اين وجود ، جراحان ” بيهوشي عمومي “ را براي چنين عمل هايي ترجيح دادند،كاري كه اكنون نيز ادامه دارد.در عوض نووكائين شاهد درخواست فوري از داندانپزشكان بود .مخترع اين دارو سالها ي آخر عمرش را صرف مسافرت بين دانشكده هاي دندانپزشكي نمود،برا ي اينكه از اين اختراع عالي استفاده نادرست نشده و در راهي كه وي قصد نداشته مورد استفاده قرار نگيرد.

تمسخر آميز به نظر مي رسد ،ليكن بايد پذيرفت كه نگرش مديران به رويدادهاي غير منتظره عبارت است از :” آن نبايد اتفاق مي افتاد“ ،سيستم ها ي گزارش دهنده نيز اين واكنش را تشديد مي كنند.چراكه آنها نسبتا به امكانت پيش بيني نشده بي توجه هستند.گزارشه هاي ماهانه يا هفتگي نيز در صفحه اول خود ،فهرستي از مشكلات را درج مي كنند كه بيانگر حوزه هايي است كه در آنجا نتايج در حد انتظار نيست .البته چنين اطلاعاتي ضروري است و از وخامت اوضاع جلوگيري مي كند،ولي موجب به تعويق افتادن شناخت فرصتهاي جديد مي شود .اولين شناخت

از فرصت احتمالي ،معمولا در جايي صورت مي گيرد كه شركت در آن بودجه بيشتري صرف كرده است .بنابراين تلاشهاي كارآفريني حقيقتا دو ” صفحه “ دارند: يك صفحه مشكل و يك صفحه فرصت و مديران بايد بريا هر دو زمان يكساني صرف كنند.

ناسازگاريها

لابراتوار الكان يكي از نمونه هاي موفق دهه 1960 است و اين بدين خاطر است كه بيل گانر ، موسس شركت ،از يك ناسازگاري در تكنولوژي پزشكي بهره برداري كرد. عمل آب مرواريد چشم ،سومين يا چهارمين جراجي مرسوم در جهان است .طي سيصد سال پزشكان به اين نتيجه رسيده بودند كه تنها پس از رسيدن كامل آب مرواريد،با بريدن يك رباط آنرا از چشم بيرون آورند.جراحان چشم لزوم بريدن اين رباط را آموخته و با موفقيت كامل انجام مي دادند.ولي اين شيوه با ساير روشها ي جراحي تفاوت بسيار داشت و اغلب از آن هراس داشتند. اين نمونه اي از يك ناسازگاري بود .مدت پنجاه سال بود كه پزشكان آنزيمي را مي شناختند كه مي توانست اين رباط را بدون نياز به بريدن و عمل جراحي حل كند..آل كانر يك ماده افزودني به اين ماده اضافه كرد كه باعث شد ماندگاري آن به چند ماه برسد.جراحان چشم به خوبي از اين تركيب جديد استفاده كردند و الكان عرضه كننده انحصاري جهاني اين دارو شد.پنجاه سال بعد،نستل اين شركت را با قيمت اعجاب آوري خريداري كرد.

اين نوع ناسازگاريها ،در روند منطقي يا دوره اي يك فرآيند، تنها يكي از راههايي است كه مي تواند فرصتهاي نوآوري را افزايش دهد.

منبع ديگر ،ناسازگاري بين واقعيتهاي اقتصادي است .براي مثال هنگامي كه صنعتي در بازار از رشد ثابتي برخوردار است ولي سود نهايي آن كاهش مي يابد ، يك ناسازگاري وجود دارد .نمونه اي از اين نوع ، صنايع فولاد در كشورهاي توسعه يافته بين دهه هاي 50 تا 70 است كه واكنش نوآورانه ،” كارخانجات كوچكتر “ بود.

ناسازگاري بين انتظارات و نتايج نيز مي تواند راهي بريا نوآوري باشد .پنجاه سال بعد از شروع اين قرن ،شركتهاي كشتي سازي و دست اندركار در صنعت كشتي ،بطور جدي به دنبال ساخت كشتي هايي با سرعت زياد و سوخت كمتر بودند.با اين وجود ،حتي شركتهايي كه توانستند چنين كشتي هايي بسازند با ركود اقتصادي كشتي هاي باركش اقيانوسي مواجه شدند.از سال 1950 و بعد از آن ،باركشهاي اقيانوسي در حال از بين رفتن بودند،اگرچه هيچ زماني بطور كامل از بين نرفتند.به هر حال ،همه اشتباه در اين بود كه بين مفروضات صنعت و واقعيات ناسازگاري وجود داشت .هزينه واقعي ناشي از انجام كار روي دريا نبود،بلكه ناشي از انجام ندادن كار(بيكار نشستن در بندر ) بود.آن زمان كه مديران پي بردند،هزينه دقيقا در كجا قرار دارد،نوآوري شكل گرفت :كشتي نقاله دار و كشتي كانتينر دار.اين راه حل جديد ،همان تكنولوژي قديمي بود كه 30 سال در راه آهن و حمل و نقل هاي كاميوني استفاده مي شد .در اينجا يك تغيير در نگرش و نه تغيير در تكنولوژي ،اقتصاد كشت ي نوردي اقيانوسي را بطور كامل تغيير داد و انرا به يكي از بزرگترين صنايع رشد يافته در بيست يا سي سال گذشته تبديل كرد.

نيازهاي فرآيندي

هركس در ژاپن زندگي كرده باشد مي داند كه اين كشور سيستم مدرن بزرگراهي ندارد.جاده ها هنوز هم همان راههايي هستند كه در قرن دهم ساخته شده بود.آنچه باعث شد اين سيستم بتواند براي اتوموبيل ها و كاميونها قابل استفاده شود،نصب و استفاده از منعكس كننده هايي بود كه در بزرگراهها ي آمريكا استفاده مي شد .از اوايل دهه 1930 با نصب اين منعكس كننده ها . هر اتوموبيل مي تواند اتوموبيل هاي ديگر زا در هر كدام از جهت ها ي شش گانه ببيند.اين نوآوري كوچك كه موجب كاهش بار ترافيك و حوادث گرديد ،ناشي از يك نياز فرآيندي است .

آنچه اكنون ما آنرا رسانه هاي گروهي مي ناميم از دو نوع نوآوري سرچشمه گرفته است كه حدود سالهاي 1890 در پاسخ به يك نياز فرآيندي بوجود آمد.نوآوري نخست ،ماشين چاپ مرجنتالر است كه چاپ روزنامه هايي با تيراژ و سرعت زياد را ممكن ساخت .نوآوري اجتماعي ديگر ،استفاده از شيوه جدي تبليغات(آگهي ها ) است كه اولين ناشران واقعي روزنامه يعني آدولف اوچز از روزنامه نيورك تايمز و جوزف پوليترز از نيويورك ورد و ويليام راندولف هرست آنرا ابداع كردند.اين آگهي ها موجب شد ناشران بتوانند اخبار را بطور رايگان و با سود حاصل از تبليغات انتشار دهد.

تغييرات صنعت و بازار

شايد مديران معتقد باشند كه ساختارهاي صنعتي تغيير ناپذيرند.ولي اين ساختارها مي توانند و اغلب نيز همين طور است كه يك شبه تغيير مي كنند.اين تغيير فرصتهاي زيادي را براي نوآوري بوجود مي آورد.

يكي از نمونه هاي بسيار موفق در تجارت آمريكا در دهه هاي اخير،شركت دلالي و كارگزاري دونالد سون، لوفكين و ژنرت است كه اخيرا مورد پذيرش انجمن تضمين زندگي منصفانه قرار گرفته است .

دي .ال. جي در سال 1960 توسط سه مرد جوان كه هر سه فارغ التحصيل مدرسه بازرگاني هاروارد بودند تاسيس گرديد.آنها پي بردند كه هر زماني كه سرمايه گذاران بر امور زير بنايي تسلط يابند،ساختار بازار مالي نيز تغيير مي يابد.اين مردان كه در واقع نه سرمايه اي داشتند و نه جايي مرتبط بودند،در طي چند سال ،شركت آنها به رهبري صنعت رسيد و تبديل به يكي از كارگزاران موفق و فعال در وال استريت گرديد و سپس بين المللي شد.

به طور مشابه ،تغيير ساختار صنعت نيز ،فرصت هاي فراوان نوآوري را براي تامين كنندگان لوازم خدمات بهداشتي آمريكا بوجود آورد.در طي 10 يا 15 سال گذشته،كلينيك هاي جراحي و روانپزشكي و مراكز اورژانس مستقلي در سراسر اين كشور بوجود آمد .فرصت هاي مشابهي نيز از طريق ارتباطات از راه دور هم در تجهيزات (از طريق شركتهايي نظير رولم ) و هم در حمل و نقل (از طريق شركت هاي ام .سي.آي ) و اسپيرنيت با اين تحول صنعتي همراه بودند .

هنگامي كه يك صنعت به سرعت رشد مي كند ،بطوري كه در حالتهاي بحراني رشد 40 درصد ،طي 10 سال يا كمتر داشته باشد ،ساختار آن نيز تغيير مي كند. شركتهاي مسلط در بازار ،به جاي اين كه شركتهاي تازه وارد را مورد تهاجم قرار دهند ،از آنچه تاكنون به دست آورده اند .دفاع مي كنند.در واقع ،هنگامي كه ساختارهاي صنعت يا بازار را كه رشد سريع داشته اند از نظر فراموش مي كنند.فرصت هاي جديد،بندرت در نگاه بازار قرار گرفته،تعريف شده و براي خدمت رساني مورد سازماندهي قرار مي گيرند.بنابراين اين نوآوران شانس خوبي دارند تا به مدت زياد بدون رقيب باشند.

تغيير ويژگيهاي جمعيت

ويژگيهاي جمعيت از معتبرترين منابع خارجي فرصت نوآوري است .وقايع جمعيتي،اتفاقات آينده را تعيين مي كنند.از آنجا كه خط مشي گزاران بسياري از ويژگيهاي جمعيت را فراموش مي كنند،افرادي كه به اين ارقام توجه نمايند و از آن بهره برداري كنند پاداشهاي كلاني دريافت خواهند كرد.

ژاپنيها در صنعت روبوت سازي پيشرفت كردند چرا كه به ويژگيهاي جمعيت توجه داشتند . همه مي دانستند در طي سالهاي 1970 و بعد از آن در كشورها ي توسعه يافته ،دو انفجار،در جمعيت و تحصيلات رخ مي دهد و نيم يا بيشتر جوانان تحصيلات عاليه خواهند داشت .در نتيجه فقط افراد معدودي براي كارها ي معمولي كارگري باقي مي مانند و اين تعداد در سالهاي 1990 ناكافي است .همه اين موضوع را مي دانستند،ولي تنها ژاپنيها بودند كه بر اساس آن عمل كردند و اكنون نزديك به 10 سال است كه در صنعت روبوت سازي پيشرو هستند.

نمونه مشابه ديگر ،موفقيت باشگاه مديترانه در صنعت سياحت و گردشگري است .در سال 1970 تنها ژرف انديشان م ي توانستند ظهور بخش عظيمي از جوانان ثروتمند و تحصيل كرده را در اروپا و آمريكا پيش بيني كنند. اينان با آن نوع تعطيلات كه والدينشان در برايتون و آتلانتيك سيتي مي گذارندند ارضا نمي شدند.اين نسل در سن 10 تا 19 سالگي مشتريان ايده آلي بودند،در جستجوي يك مكان زيبا و رويايي.

مدت زماني طولاني است كه مديران به اين جنبه هاي جمعيتي پي برده اند،ليكن همواره فكر مي كنند تغييراتن وپيژگيهاي جمعيت به كندي صورت مي گيرد و حداقل در اين قرن انجام نمي شود .در واقع تغيير در تعداد افراد و به دنبال آن توزيع سن ،تحصيلات ،شغل و محل جغرافيايي آنها ،در زمره مهمترين عواملي است كه فرصتهاي نوآوري را بوجود مي آورد و حداكثر نتيجه و حداقل ريسك را در نيل به كارآفريني دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:34  توسط ابوالفضل لطفي  | 

مصاحبه با آقای دکتر قاسم زاده


س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی خود توضیح دهید؟


من در یک دبیرستان دولتی به نام "دکتر نصیری" واقع در خیابان نواب تحصیل کردم لیسانس را در دانشگاه صنعتی شریف گرفتم، در تربیت مدرس فوق لیسانس را دریافت کردم به دلیل اینکه دانشگاه صنعتی شریف ارائه نمی‌کرد و دکترا را از کانادا دریافت کردم و یک سال هم فوق دکتری همانجا بودم در این بین تدریس هم می‌کردم تا سال 77، سال 77 به ایران برگشتم و از همان اول دو کار را در برنامه‌ی اصلی کار خودم قرار دادم: یکی در واقع این بود که می‌خواستم یک شرکت مستقل بخش خصوصی ایجاد کنم به دلیل اینکه اعتقاد داشته و دارم به اینکه بخش خصوصی پرچم‌دار توسعه در هر کشوری هست و اعتقاد داشتم من بیشتر عمرم را کار دولتی کردم تا قبل از ادامه تحصیل در مقطع دکتری در جاهای مختلف در دولت بودم بعد تصمیم گرفتم یک شرکت خصوصی را تأسیس بکنیم و از زمانی که در کانادا بودم این ایده در ذهن من بود زمانی که آمدم ایران شرکت افرانت را تأسیس کردم و در سال 77 به ثبت رسیدتا به الان با موفقیت به کار خود ادامه داده یکی هم تدریس در دانشکده مدیریت بود.

س: ایده‌ای در مرکز کارآفرینی داریم تحت عنوان "تأسیس شرکت‌های دانشجویی" که گروه‌های فنی را موازی با تحصیل رشته‌های خودشان با این مسائل آشنا کنیم نظر شما در مورد آن چیست؟


در کشورهای خارجی می‌گویند: کارآفرین سرمایه‌ی ملی است و ما باید از سرمایه ملی حفاظت کنیم و سرمایه ملی فقط نرم‌افزارهای آن نیست، نفت آن نیست مهمترین سرمایه‌ی ملی انسان‌های آن است و مهمترین انسان‌ها در یک جامعه کارآفرینان آن جامعه هستند بنابراین تحت حمایت دولت قانوناً نه شعاری در روزنامه‌ها و غیره باید قرار بگیرند بنابراین 2 تا 3 سال تحت پوشش حمایت قرار گیرند که از دو حالت خارج نیست شما باید بلافاصله ریستر استراچریکنی از نظر مالی که تحت پوشش دولت قرار گرفتید و طلبکارها دیگر کاری به شما ندارند بعد باید اگر لازم است همه‌‌ی پرسنل را بیرون کنید، استراکچر ماکتی، سازمان هزینه‌ها را کاهش می‌دهی،  ری استراکچر ماکتی به تو فرصت می‌دهد اگر موفق شدی و بازگشتی در این محیط که با موفقیت ادامه می‌دهی، اگر بازنگشتی چفت‌تراند می‌شود چفت‌تر شدن یعنی؛ اینکه شرکت شما را به حراج می‌گذارد دولت، خود دولت اینجا پیش‌قدم می‌شود تو دیگر ارزه‌ی آن را نداری تو معلوم است که کارآفرین نیستی اگر بودی که به تو فرصت دادیم چفت‌تر الز کردن به موجب چفت‌تر الر می آید. و اموال آن شرکت را به حراج می‌گذارد.


 س: آیا پس از موفقیت به حمایت دولت نیاز ندارد؟


دولت حمایت مادی نمی‌کند، حمایت معنوی می‌کند.


س: طلبکارها را که دولت پول آنها را داد بعد از آن چه اتفاقی می‌افتد؟


در بیزنز کار را باید تقسیم کنید همه باید کارکنند شما فکر کنید و بقیه انجام بدهند مدیریت یعنی این یعنی؛ هنر کار یاد دادن به دیگران مدیر باید بیرون بایستد و دیگران باید کار کنند و او (مدیر) باید آنها راهدایت کند.

س: آقای دکتر ویژگیهای یک کارآفرین به نظر شما چیست؟


 مهم‌ترین ویژگی کارآفرین این است که باهوش باشد بچه‌های ما معمولاً با هوش هستند و من هم همیشه سر کلاس می‌گویم، ببینید هوش معنایش: "سرعت درک مطلب" است، عقل: "قدرت به کارگیری آن است (هوش)." بچه‌های ما معمولاً بچه‌های باهوشی هستند آدمهای با‌هوش بزرگترین مشکلی که دارند طبق یک ضرب‌المثل این است خیلی از این شاخه به آن شاخه می‌پرند، خیلی تک‌رو هستند و ما هم تک‌رو تربیت می‌کنیم ما در امتحان به او یاد می‌دهیم که نگذار کسی از روی دست شما ببیند! در بیزنز یاد می‌دهیم با هم این مسئله را حل کنید یعنی؛ فرهنگ کار گروهی را یاد می‌دهیم. دانشجویان بایستی متوجه باشند چند تا از المپیاد ریاضی مدال طلایی ما بیزنز موفقی بودند؟ چند تا از المپیاد مدال طلای ما مدیران موفقی در جامعه‌ی ما هستند؟ اینها که خیلی باهوش هستند پس چطور می‌شود افرادی خیلی کم هوشتر از اینها در مدیریت و بیزنز موفق‌تر باشند؟ علت آن را گفتم: عقل باهوش فرق می‌کند یکی ممکن است کندتر یاد بگیرد ولی خوب یاد بگیرد اگر می‌خواهید کارآفرین باشید باید سخت‌کوش باشید،  به نظر من ایده را خیلی بها ندهید  و اینکه صد برابر آن باید کار کنید، بیزنز مادل داشته باشید از شکست نه تنها نهراسید بلکه استقبال کنید و عوامل شکست را بشناسید.


منبع : مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط ابوالفضل لطفي  | 

هر انساني چه مرد و چه زن راجع به اهداف زندگيش فكر مي‌كند و اگر هم آن‌ها را روي كاغذ نياورد يا حتي براي دست‌يابي به آن هيچ اقدامي انجام ندهد، به هر حال به آن فكر مي‌كند. البته اين كار، "فكر كردن" نيست، بيشتر غرق شدن در آرزوهاي دور و درازيست كه تنها به شكل خيال و تصوري باقي‌مانده هرگز به عينيت درنمي‌آيد. گروهي هم هستند كه براي تحقق آرزوها و روياهايشان فكر و برنامه‌ريزي مي‌كنند و براي دستيابي به هدفشان سخت مي‌كوشند.
مفهومي كه مي‌خواهيم راجع به آن صحبت كنيم، از مهمترين اهداف زندگي بيشتر افراد است. به دست آوردن پول، شغل مناسب و پردرآمد و كسب ثروت و دارايي، آن مفاهيمي هستند كه به هم مرتبطند و ما قصد داريم به ثروت و دارايي بپردازيم. اكثر مردم با
پشت هم شنيدن اين لغات به ياد پول و سرمايه و املاك فراوان و اتومبيل هاي گران قيمت مي‌افتند ولي "دارايي" مي‌تواند به كثرت و فراواني هر سرمايه‌اي نزد شخص اطلاق گردد.
به احتمال زياد شما هم براي امسال اهدافي را تعيين كرده‌ايد كه ممكن است بعضي را روي كاغذ آورده باشيد و به شكلي رسمي تدوين نموده تعدادي را هم فقط در ذهنتان نگه داشته باشيد. دقت كنيد كه آن بخش‌هاي مربوط به دارايي شما، مهمترين قسمت‌هاي برنامه‌ريزيتان هستند. معمولاً روند مرسومي كه تعداد زيادي از مردم آن را برمي‌گزينند، تتنظيم اهداف هر سالشان به چهار قسمت است كه هركدام در راستاي هدف نهايي شكل گرفته‌اند. ولي مراقب باشيد كه به جرگه خيالبافاني كه مدام هدف و آرزوهاي متعدد را در نظر مي‌آورند و همواره ساكن هستند، ملحق نشويد. برنامه‌ريزي يك بخش از جريان موفقيت است كه بدون عمل، جز يك سري كاغذ باطله چيزي نيست و عمل بدون فكر و محاسبه نيز جز آشفتگي و شكست و مرارت چيزي در پي نخواهد داشت.
درباره رسيدن به دارايي و ثروت دلخواه بايد گفت كه نخستين گام، تفكر مانند يك انسان دارا و موفق است. اگر ذهن شما همچنان به پيروزي و دارايي باور نداشته باشد، هر قدر هم كه تقلا كنيد، به نتيجه دلخواهتان نمي‌رسيد. ذهن فرمانده اعمال است و بدون يك راهبر و فرمانده معتمد به نفس و معتقد به پيروزي، موفقيت غيرممكن است.
به عبارت ساده‌تر، طرز تفكر، بينش و زاويه نگاه هر كس به اطرافش است كه غم و شادي و اندوه و نشاط او را رقم مي‌زند. پول نداشتن يا به مقدار دلخواه نداشتن آن‌قدر دردناك و ناراحت‌كننده نيست كه ديدگاه شخصي هر فرد نسبت به اين مقوله‌ها احتياجي به توضيح نيست كه كسي در اينچنين شرايطي بيش از همه آسيب‌ مي‌بينند، كه يك زاويه نگاه نادرست و تصوري منفي راجع به دارايي و ثروت و نداشتن آن دارد. مشخص كردن دقيق خواسته‌ها و نوع و ميزان دارايي دلخواه، به وضوح و روشني مسير راه كمك مي‌كند ولي اين اقدام به تنهايي كارساز نيست.
وقتي كه ما كاري را به پايان مي‌رسانيم و مي‌بينيم كه آنقدر كه پيش‌بيني كرده بوديم و مي‌خواستيم، پول درنياورده‌ايم عصبي و خشمگين شده يا حتي ممكن است داد و فرياد هم راه بيندازيم. وقتي من درمي‌يابم كه بايد بيش از اين درآمد مي‌داشتم، واكنش شديدي به پول نشان مي‌دهم نه راجع به پول. درست مثل زماني كه پيش پزشك مي‌رويم و او مي‌خواهد واكنش عصب زانويمان را امتحان كند. با چكش پزشكي به زانويمان ضربه مي‌زند و زانو بي‌اختيار ما به بالا مي‌پرد. چكش بيداركننده واكنش رواني ما، پولي است كه انتظارش را داشتيم و حالا به دست نياورده‌ايم.
به دست آوردن پول و درآمد مي‌تواند سخت يا آسان باشد و اين دو حالت هم باز به ديدگاهمان نسبت به پول و سرمايه و شرايط موجود بستگي دارد. اگر شما خود را ثروتمند بدانيد و مانند اشخاص دارا رفتار كنيد، مي‌توانيد از تمامي منابع مالي و روحي و انساني خودتان و اطرافتان به غايت استفاده كنيد. منظور من از دارايي فقط پول و سرمايه نقدي نيست. كتاب‌ها، كامپيوتر شخصي،‌ دوستان خوب و دانا، خانواده همراه، سلامت جسم و روان، محيط كاري رضايتبخش و بسياري از عناصر ديگر در زندگي، همه دارايي‌هاي ما را تشكيل مي‌دهند كه مي‌توانند خيلي اوقات كمبود منابع مالي را جبران كنند و شما را در رسيدن به ثروت مالي و پولي هم كمك و ياري نمايند.
وقتي "رفتار مانند اشخاص دارا" را ذكر مي‌كنم، مقصودم انجام معاملات كلان و خريدهاي بزرگ و پول خرج‌ كردن‌هاي هنگفت نيست. زماني كه شخصي به منابع مالي دلخواهش دسترسي ندارد، با توجه و استفاده از همان دارايي‌هاي ارزشمندش و تفكري مثبت مي‌تواند مانند ثروتمندي رفتار كند كه ثروتي عظيم دارد. پس از مدتي او به موفقيت پولي دلخواهش هم خواهد رسيد.
مسئله كليدي ديگر ارزيابي مسيري است كه براي ثروتمند شدن در پيش گرفته‌ايد و تعيين درستي و نادرستي آنست. به طور مثال شما مي‌خواهيد در پايان سال ميزان درآمدتان 50 درصد افزايش پيدا كرده باشد، آپارتمان بزرگتري و در منطقه بهتري از شهر بخريد و يك هفته را نيز با يك تور جهانگردي به تعطيلاتي در خارج از كشور برويد. نوشتن اين اهداف به تنهايي كافي نيست و حتي برنامه‌ريزي بدون بررسي و ارزيابي دقيق هم بي‌فايده خواهد بود.
پاسخ دادن به سوالات زير حياتيست :
1- آيا روندي كه در حال حاضر طي مي‌كنم مي‌تواند درآمدم را 50 درصد افزايش دهد؟
2- احساسم راجع به اين اهداف چگونه است؟ مضطرب و نگرانم يا اين كه از وجود منابع كافي براي نيل به اهدافم مطمئن هستم؟
3- آيا هرچه در دست دارم و همگي منابعم را براي طي كردن اين مسير به كار گرفته‌ام ؟
4- چه كسي در اين خصوص بيش از من تجربه دارد ؟ آيا مي‌توانم از او كمك بگيرم ؟
5- آيا همه نكات و جوانب را در نظر گرفته‌ام ؟ چه نكاتي هستند كه به آن‌ها توجه نكرده‌ام و ممكن است در آينده روي دهند ؟ در همين برنامه كنوني هم ظرايفي را در در نظر گرفته‌ام ولي ممكن است نكات ريزتري هم باشند ؟
6- من چقدر به اهداف هر هفته توجه كرده‌ام ؟
7- وضع نظام و سيستم فروش چگونه است ؟ آيا مي‌توانند براي افزايش پنجاه درصدي درآمد. به قدر كافي مفيد و موثر باشند ؟
8- آيا براي رسيدن به تك تك اهداف برنامه‌ريزي جداگانه‌اي تنظيم كرده‌ام ؟
9- چه الگوها و استراتژيهاي فكري هستند كه نمي‌توانند در اين برنامه پاسخگو باشند و هنوز حذفشان نكرده‌ام ؟
10- آيا اين برنامه در جهت تحقق اهدافم پيش خواهد رفت و آيا با اين رويه مي‌توانم تعادل بين كار و زندگي خانواده‌ام را حفظ كنم ؟
11- چه الگوها و محرك هايي در برنامه به ثبات قدم و پشتكار من در اين راه كمك خواهند كرد ؟
12- چه چيزي را بيشتر مورد توجه قرار داده‌ام ؟ هدف نهايي يا موانع احتمالي پيش رو ؟
پاسخ صادقانه و كامل به اين پرسش‌ها مي‌تواند كمكتان كند. مراقب باشيد كه به خودتان دروغ نگوييد. چون كه دروغ گفتن به خود كاري بسيار ساده است. آن‌قدر آسان كه درصد زيادي از اين افراد خودشان هم نمي‌دانند كه دارند دروغ مي‌گويند. در اين باره سخن از انكار يا تكذيب نقايص و عيوب يك كار نيست. حقيقت اينست كه وقتي شخص خودش در جريان و ميانه‌كاري باشد نمي‌تواند عيب‌ها و كاستي‌ها را پيدا كند و در اين حالات وجود يك همكار و شريك و معلم بسيار كمك‌كننده خواهد بود. آن‌چه در اين ميان مورد نياز است نگاه سوميست كه از بالا - مثل يك پرنده - به موقعيت نگاه كرده همه جوانب را زير نظر بگيرد. گاهي اوقات به چنين نگاهي دسترسي نداريد و به همين خاطر، خودتان هم بايد ياد بگيريد كه برنامه‌ها و اقدامات در حال اجرا و در دست اجرايتان را با زاويه ديدي غير از آن جهت هميشگي بنگريد.
انعطاف‌پذيري و قابليت پذيرش تغييرات و تطابق با شرايط جديد، از ديگر ويژگيهاي لازم و ضروري موفقيت در اين راهست. كسب ثروت و افزايش دارايي با فراز و نشيب‌هاي فراواني همراه است و اگر نتوانيد هر زمان كه لازمست مسير حركت را عوض كنيد، شكست خواهيد خورد. ممكن است اين اتفاق چند بار در سال روي دهد. به طور مثال اگر شما در حال رانندگي به سمت يك جشن باشيد و ناگهان ببينيد كه راه را اشتباه رفته‌ايد، چه كار مي‌كنيد ؟ همان‌طور ادامه مي‌دهيد و از رفتن به جشن صرف‌نظر مي‌كنيد يا اين كه راهي ديگر كه درست باشد را خواهيد يافت ؟ پاسخ اين سوال كاملاً روشن است. شما به طور قطع مسيرتان را تغيير خواهيد داد چرا كه دوست داريد به اين جشن باشكوه كه شايد مدت‌ها انتظارش را كشيده‌ايد، برسيد !
گاهي اوقات ممكن است علاوه بر مسير مجبور شويد هدف را هم تغيير دهيد و اين بحث كاملاً جداگانه‌ايست. ممكن است هنوز به يكي از اهداف و تهيه اسباب و لوازم آن مشغول شده باشيد. به طور مثال خريد آپارتمان دلخواه. شايد چند بار هم امتحان كرد‌ه‌ايد ولي شرايط هر يك فراتر از توان مالي شما بوده است. اين‌جا دو راه ساده در ابتداي كار به چشم مي‌خورد. يكي اين كه فكر كنيد و ببينيد كه آيا واقعاً به آپارتماني اينچنين گران و مجلل در اين نقطه شهر احتياج داريد ؟ اگر پاسخ منفي است،‌ خواهيد توانست با شرايطي ساده‌تر به اين هدف برسيد. راه دوم اينست كه بارها و بارها تلاش كنيد تا همان موردهاي دلخواه را با كمك وام يا شراكت با ديگري خريداري كنيد. گاهي اوقات هم اصلاً به سراغ خريد و عقد قرارداد نرفته‌ايد چون فكر مي‌كنيد كه پول اين كار را نداريد ولي بسيار علاقه‌منديد كه اينچنين آپارتماني را مالك باشيد. تا زماني كه در پي دستيابي به هدفي نباشيد، نمي‌توانيد بفهميد كه اصلاً قابل دسترسي هست يا نه. شايد بتوانيد و پول كافي داشته باشيد و شايد هم اين آپارتمان‌ها، آن مورد دلخواهي كه هميشه آرزو مي‌كرده‌ايد، نباشند.
مردمان دارا و ثروتمند هميشه باور دارند كه راه‌حلي وجود دارد و اعتماد به نفس و اراده‌شان حكم مي‌كند كه مي‌توانند اين راه‌حل را - هر چند پنهان - بيابند. اگر مي‌خواهيد به مقدار ثروت و دارايي دلخواهتان برسيد، بايد باور كنيد كه قادريد اين راه‌حل‌ها و ترفندها را بيرون بكشيد. اگر اين‌طور نگاه كنيد، به دنبال روش‌هاي خلاقانه و ابتكاري برخواهيد آمد كه گره از مشكلاتتان بگشايند و درآمد كافي و دلخواهتان را خلق نمايند. زماني كه آپارتمان مورد نظرتان را خريديد و براي تكميل پولتان وام گرفتيد، انگيزه‌اي مي‌يابيد تا به روش‌هاي بديع و نويي دست پيدا كنيد تا درآمدتان افزايش يافته هرچه زودتر قسط‌هاي وام را بپردازيد.
حالا مثالي از كارهاي خدماتي را مطرح مي‌كنم : كسي را در نظر بگيريد كه مشاور و روانشناس خانواده است. او جزوه‌ها و كتاب‌هاي كوچك و راهنماي آموزش مهارت‌هاي زندگي فردي و خانوادگي هم نگاشته است. روابط بين پدر و مادر، رابطه هر يك با فرزندان، مشكلات رفتاري كودكان و نوجوانان، آموزش مهارت‌هاي كنترل خشم، استرس و هيجان و مطالب و موضوعات مرتبط ديگر با مقوله خانواده موضوعاتي است كه اين مشاور در زمينه آن‌ها فعاليت دارد. در حال حاضر درآمد اين شخص از طريق مشاوره‌هاي شخصي- تلفني يا حضوري- تامين مي‌شود و او از اين روند و درآمد حاصل از آن راضي نيست. كار دشوار و فرسايشي بوده تعداد مراجعاني كه مي‌تواند ببيند و آن‌ها را به نتيجه مطلوب برساند اندك است.
او تصميم داشته كه دو هفته را براي تعطيلات در خارج از كشور بگذراند ولي پس از مدتي فكر و ارزيابي اوضاع درمي‌يابد كه اين كار هيچ سودي ندارد.
در اين دو هفته مراجعانش را ويزيت نخواهد كرد و حتي ممكن است آن‌ها به مشاور ديگري مراجعه كنند. به علاوه هزينه اين دو هفته اقامت در مواردي مفيد به كارش خواهد آمد. مشاور آينده‌نگر و خلاق تصميم مي‌گيرد كه جزوات و كتاب‌هاي آموزشي‌اش را به فروش برساند و فقط به مشاوره‌هاي فردي بسنده نكند. او سخنراني‌ها و راهنمايي‌ جمعي پدر و مادران را در برنامه‌ كارش قرار داده صحبت براي فرزندان و نوجوانان خانواده‌ها را نيز آغاز مي‌نمايد. در كنار اين‌ها مشاوره‌هاي فردي هم برقرار مي‌ماند و تعداد مراجعان هم بيشتر مي‌شود.
اين مشاور دانا و تيزهوش، مسير و روش كسب درآمد و دارايي خود را تغيير داد و يكي از اهداف كوتاه مدتش را نيز از برنامه‌اش كنار گذاشت. او به دوازده پرسشي كه برشمرديم، با دقت و صادقانه پاسخ داد. انعطاف‌پذيري و توانايي پذيرش واعمال تغييرات از ويژگيهاي مثبت اوست. مشاور حاضر توانست با نگاهي تيزبين، چون يك عقاب جوانب و خصوصيات گوناگون كارش را ببيند و نقايص آن را پيدا كند. پاسخ‌هاي خلاقانه را جستجو كرد و با اعتماد به وجود خودش و با اطمينان از وجود جواب‌ها، آن‌ها را به دست آورد. مجموع اين شرايط، راه موفقيت و كسب دارايي را بر او هموارتر نمود.
شايد در اين‌جا شبهه‌اي پيش آيد و اين كه خوانندگان، راه كسب ثروت و دارايي را جدا از زندگي شخصي و خانوادگي و سلامت روح و جسم تلقي كنند. ولي به هيچ وجه اين‌طور نيست. افراد بسيار ثروتمند و پولداري هستند كه ميلياردها دلار ثروت دارند ولي از مهمترين دارايي‌هاي هر انساني بي‌بهره‌اند. سلامتي جسمي و رواني و آرامش خاطرشان را از دست داده‌اند و با فشارهاي عصبي و خستگي‌هاي مزمن و بيماريهاي گوناگون دست به گريبانند. به واقع آن‌ها نتوانسته‌اند بين زندگي شخصي و خانوادگي خود تعادل برقرار كنند. مشكل و اشتباهشان اين بوده كه "دارايي" و "ثروت" را معادل حساب‌هاي بانكي ميلياردي، مالكيت شركت‌هاي سودآور و مصاديقي از اين دست مي‌دانند. اگر ببينيد كه در مسير كسب ثروت و دارايي، اضطراب داريد و آرامش خاطرتان جايش را به پريشاني و آشفتگي ذهني داده، دريابيد كه مسير نادرستي را طي مي‌كنيد.
يكي از بزرگترين و عظيم‌ترين شاهراههاي يافتن مسير صحيح، اينست كه راجع به آنچه ذكر كرده‌ايد، افسوس نخوريد و راجع به آن‌چه كرده‌ايد پشيمان و شرمگين نباشيد. گذشته را فراموش كنيد و فقط درس‌ها و پندهاي برآمده از اشتباهات و ناكامي‌ها را به ذهن بسپاريد و هرگز موفقيت‌ها و پيشرفت‌هاي آن را از ذهن پاك نكنيد. در يك كلام در گذشته زندگي كردن شما را از "اكنون" بازمي‌دارد و سبب مي‌شود كه بازتاب آن افسوس و شرمندگي، خود را به شكل نگراني‌ها و اضطراب راجع به آينده‌اي كه هنوز روي نداده، نشان دهند. اين رويه مخرب و فرسايشي است و هيچ سودي ندارد. اين لحظه، اين ساعت، اين روز و اين شب مهمترين مجاري موفقيتند.
بسياري اوقات، دلايل محكمي وجود دارند كه با منطقي معتبر، به ما مي‌گويند كه چرا هنوز و پس از مدت‌ها نتوانسته‌ايم به اهداف از پيش تعيين شده‌مان برسيم. يكي از اين دلايل، عكس حالتي است كه تعريف كرده‌ايم. در آن حالت، شخص زندگي شخصي را به حاشيه مي‌راند و سلامتي و آرامش خود را تحت‌الشعاع كار قرار مي‌دهد. در اين‌جا وضع برعكس است. با كار همانند يك تفريح و سرگرمي برخورد شده روابط خانوادگي و زندگي شخصي در صدر همه امور جاي داده مي‌شوند. اين‌طور نيست كه كارآفرين به كسب و كارش علاقه نداشته باشد و نخواهد به آن بپردازد ولي آن‌قدر در امور زندگيش غرق شده كه نمي‌تواند حتي خانواده‌اش را در وضعيتي به سامان و با ثبات‌ جاي دهد. اوضاع كسب و كار بحراني است و شرايط خانوادگي هم رضايتبخش نيست كه بخشي از اين نارضايتي به كمبود بودجه خانواده هم بازمي‌گردد. اين هم يك مسير اشتباه ديگر كه كارآفرين پوينده آن نتوانست بين زندگي و كارش تعادلي مناسب برقرار سازد. آن عدم آرامش خاطر و فشارهاي عصبي خوردكننده در پس اين مسير اشتباه نيز وجود دارند.
"ولي بازهم راهي وجود دارد!" اين جمله‌ايست كه ذهن يك كارآفرين تيزهوش، معتمد به نفس، انعطاف‌پذير و خلاق به زبان مي‌آورد. او توانسته‌ با ديدي كلي‌نگر و از زاويه باز شرايط حاضر را بررسي و ارزيابي كند و با دقت و موشكافي راه‌حل‌هاي پنهان را جستجو كرده بيابد.
اين كارآفرين كه قرار است پوينده راه جديدي باشد، تغييرات لازم را اعمال مي‌كند وا گر لازم ببيند اهدافش را نيز تغيير خواهد داد. او به واقع معناي دارايي را آهسته آهسته درك مي‌كند و همه منابع و امكاناتي كه در اختيار دارد را به كار مي‌گيرد. طرز تفكر يك كارآفرين و يا هر شخص ثروتمند داراي ديگر، به او حكم مي‌كند كه هر آنچه مورد نياز است را هميشه داري و خواهي داشت. "خلاقيت و اعتماد به نفس آنها، دو ثروت ارزشمندند كه امكانات، راه‌حل‌ها و منابع پنهان را در اختيارشان قرار خواهند داد.
طرز تفكر و احساسات ما به همان اندازه كه مي‌توانند سازنده و كمك‌كننده باشند، قدرت تخريب و نابودگري شگفت‌آوري دارند. اگر نيروهاي منفي غالب شوند، با ترفندهاي قدرتمندي ذهن خلاق و تواناي يك كارآفرين را هم مي‌توانند زمين‌گير كنند. مسيرهاي نادرست كسب ثروت و دارايي، امكان رشد آن‌ها را بيشتر فراهم مي‌كنند. مراقب باشيد اگر به اشتباه چنين مسيرهايي را انتخاب كرديد، در هر لحظه‌اي كه به نادرستي آن پي برديد، راه و رسم جديدي را خلق نماييد.
پول و ثروت تنها قسمتي از ثروت و دارايي هر شخص از جمله كارآفرينان را مي‌سازند. اهداف زندگي شخصي (حفظ سلامتي جسم و روان، تفريح و انجام فعاليت‌هايي غير از كار حرفه‌اي و . . .) و تداوم و تحكيم روابط خانوادگي (با مادر، پدر يا همسر و فرزندان) در راستاي رشد و ارتقاي ثروت پولي و دارايي‌هاي نقدي و غيرنقدي يك كارآفرين قرار مي‌گيرند. اگر او مسيري صحيح را انتخاب كند مي‌تواند بين اين سه وزنه تعادل پايداري برقرار سازد تا وقتي كه يكي از آنها تضعيف شد، دو قدرت ديگر آن را تحكيم كرده از سقوط نجات دهند.
شما هم دست به كار شويد و مسير زندگي و ريزه‌كاريها و قسمت‌هاي مختلفش را موشكافي و بازبيني كنيد. به استقبال تغييرات برويد. از ديگران هم كمك بخواهيد و با هر كسي كه بهتر مي‌شناسيد و به دانايي‌اش اطمينان داريد، مشورت كنيد. نترسيد. كارآفرينان شجاع چيزهاي فوق‌العاده‌اي پيش رو دارند و . . . شما هم يكي از آنهاييد !
By : Jeanna Gabellini
مترجم : آذين صحابي




مرجع: روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:5  توسط ابوالفضل لطفي  | 

اولين سال راه اندازي تجارت مسلما پر فراز و نشيب خواهد بود. هر اندازه كه با دقت و دانش پيش برويد، باز هم مرتكب اشتباهاتي خواهيد شد. اما اگر ذهن خود را آماده كنيد و به تجربيات ديگران توجه كنيد، مي توانيد از وقوع بسياري از اين اشتباهات پيشگيري كنيد.
در اين فرصت به 7 اشتباه بزرگ تازه كاران و راه حلهائي براي گريز از آنها اشاره مي كنيم.

اشتباه اول: راندن يك ماشين تندرو در جاده ای خاكی
همه ما شنيده ايم كه براي آغاز هر كار، به محركی قوی و شور و شوق فراوان، احتياج است. اما داشتن اين حرارت اوليه به تنهایی كاری از پيش نمی برد.
شما به يك برنامه احتياج داريد.
در زمينه تجارتتان، درخصوص مشتريان و رقبای خود عميقا تحقيق كنيد و يك مدل حقيقي و مفيد برای تجارت خود ساخته و روی يك سوال مهم تكيه كنيد:
چگونه مي خواهيد پول در بياوريد؟
 فرض كنيد كه در صدد باز كردن يك مغازه هستيد. محلی را انتخاب می كنيد که بايد هزينه اجاره آنرا بپردازيد. ممكن است مخارج زيادی نیز براي تهیه دكورمناسب متحمل شويد بدون آنكه به نحوه بازگشت اين هزینه ها بيانديشيد.محصولات شما كامل نيستند و به فكر بازاريابی هم نيستيد. قطعا پس از چند ماه تجارت شما سقوط خواهد كرد.
نکته:هيچ روز كاری خود را بدون برنامه طی نكنيد.

اشتباه دوم : ارزان فروشی
از يك كودك بخواهيد كه بين يك كريستال 12 وجهی بدلی و يك قطعه الماس، يكی را انتخاب كند. كودك كريستال را انتخاب خواهد كرد. تازه كاران تجارت نيز به همين صورت عمل می كنند، فريب كميت را مي خورند و به كيفيت اهميت نمي دهند.
آنها مي انديشند كه اگر جنسهای ارزان قيمت را عرضه كنند، فروش بهتری خواهند داشت و بزودی ميليونر خواهند شد.
اما اين تصور غلط است.
تازه كاران دنیای تجارت قيمتهای محصولات و خدمات خود را بسيار پائين در نظر مي گيرند و به اين ترتيب در طول زندگي كاري خود نگران پول درآوردن خواهند بود و حتي زماني كه سفارشي دريافت مي كنند، خوشحال نخواهند شد زيرا فروش براي آنها سود كافي به همراه نخواهد داشت.
قبل از قيمت گذاري، همه چيز را بسنجيد. هزينه هاي ثابت و متغير را محاسبه كنيد. روشهاي تجاري و قيمتهاي رقبا را مورد توجه قرار دهيد و استراتژي فروش و بازاريابي خود را بهينه كرده و درآمد قابل قبول خود را در نظر آوريد.
نکته:كريستالهاي بدلی را به الماسها ترجيح ندهيد.

اشتباه سوم: راه اندازی تجارت فقط برای هيجان
بيشتر اشخاصي كه در حال راه اندازي يك تجارت هستند، افرادي رويایی، خيال پرداز و ماجراجو هستند كه بيشتر به دنبال هيجان مي گردند. اين افراد به جاي تفكر و تحمل جزئيات دشوار اين كار، به فكر پيش روي هستند و مي خواهند كه مسائل و بحرانها را به نوعي پشت سر بگذارند تا دوباره به ميدان بازي برگردند و ماجراهاي آن را دنبال كنند.
اما خستگي و ملالت از همين مسائل جزئی به تدريج ظاهر زيبای تجارت را به خطر خواهد انداخت، هدف تجارت كسب درآمد است و به مخاطره انداختن وضعيت فعلی در اين حيطه نمی گنجد.
نکته:تجارت را وسيله اي براي هيجان انگيز كردن زندگي قرار ندهيد.

اشتباه چهارم: غفلت از بازاريابی
تعداد كمی از صاحبان تجارتهایی كه تازه تاسيس شده اند برای بازاريابی اهميت قائل مي شوند و برنامه و بودجه خاصي برای آن اختصاص می دهند، زيرا تصور می كنند كه بازاريابی يك خرج غير ضروری است و يا به علت شكستهای مقطعی از تاثير بازاريابی در فروش مايوس مي شوند.
بازاريابی، فروش فرد را تضمين مي كند. اما به یاد داشته باشید که فروش هر روز محدود به همان روز است و لزوما فرآيندی ادامه دار نيست.
نمی توان از مرحله طرح و برنامه مستقيما به مرحله فروش رسيد و بازاريابي را فراموش كرد.
اين اشتباه از ناآگاهی افراد نسبت به چرخه فروش ناشی می شود. اولين افرادی كه برای راه اندازی تجارت به آنها احتياج داريد، بازاريابها هستند. بازاریاب ها هستند كه می توانند شما را به ديگران معرفی كنند. پس از آن موقعيت فروش فراهم خواهد شد.
نکته:قبل از ارسال پيام آشنایی، به دنبال معامله نباشيد.

اشتباه پنجم: اسارت در تجارت به جای رياست به آن
هنگامي كه فردی 3 يا 4 وظيفه معين را در 7 روز هفته انجام می دهد نيازی به بهره گیری از شيوه های مديريتي احساس نمی شود.
در آغاز به كار يك تجارت نيز، اتفاقات ناگهانی اما قابل پيش بينی بوقوع می پیوندد كه می توان آنها را توسط تجربيات شخصی يا با استفاده از روش آزمون و خطا حل كرد.
اما همين طور كه تجارت شما رشد می كند،مسائل پيچيده تر خواهند شد و اين دو روش ديگر پاسخگوی آن ها نخواهند بود.
شما مسئول همه چيز هستيد. شما بايد اهداف تجارت را تعيين كنيد و روش ها را انتخاب كنيد، يا شخصی را برای انجام این وظیفه منصوب كنيد.
بدون داشتن سياست معين و شفافی در مورد مشخصات مشاغل، استخدام ها، اخراج ها، تعطيلات، نحوه جبران كمبودها، چگونگی ترفيع ها و... شركت و تجارت نوپای شما در معرض آسيب ها و خطرات جدي قرار خواهد گرفت و نهايتا" تجارت شما ضعيف خواهد شد.
توجه کنید که كتاب راهنمای قوانين شركت شما (حتی در حد يك صفحه) بايد وجود داشته باشد.
نکته:اختيارات و وظايف خود را فراموش نكنيد.

 اشتباه ششم: پيش بينی ناقص بودجه
تازه كاران تجارت معمولا" نيازهای مالی خود را دست كم می گيرند. اين افراد، در ابتدای كار هزينه زيادی را صرف خريد لوازم اداری و محصولاتی می كنند كه ممكن است بسيار تخصصی تر از آن چه باشد كه به آن نياز دارند. هم چنين به اين موضوع توجه نمی كنند كه اكثر مشتريان به طور اقساط خريد می كنند و بازگشت پول به كندی انجام مي گيرد.
به همين علت مشاوران مديريت معمولا" پيشنهاد می كنند كه پس از محاسبه بودجه مورد نياز خود براي راه اندازي تجارت، حداقل 50% به آن اضافه كنيد. به اين ترتيب براي مديريت ريسك های احتمالی آماده خواهيد شد.
نکته:در مورد بودجه واقع بين باشيد.

اشتباه هفتم: روابط غلط
شروع هر فعاليتی احتياج به كار فراوان و سيستم پشتيبان دارد. فشار تعهدات زمانی و مسائل مالی باعث بروز مشكلاتی در روابط خواهد شد.
بايد قدری از بار خود را سبك كنيد و از كمك نزديكان و دوستان خود در حد امكان استفاده كنيد.
نکته:نگذاريد كه يك اشتباه باعث يك عمر پشيمانی شود.

بسياری از اشتباهات به اين دليل بروز می كنند كه تازه كاران تصور مي كنند كه تمام كارها را بايد خود به تنهايی انجام دهند.
به جای اين كار بهتر است نقاط قوت خود را بشناسيد و كمبودهای خود را بپذيريد و بعضي از امور را به دست متخصصين خاص آن بسپاريد.
هنگامی كه به مسائل و شكست های اجتناب ناپذير برخورد می كنيد، این ضرب المثل قديمي را به ياد بياوريد كه:هر شكست پلی است برای پيروزی های آينده.
  
  eMarketingway.ir


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 2:11  توسط ابوالفضل لطفي  | 

نوآوری منظم

 

کارآفرینان موفق منتظر فرشته نمی مانند تا دست نوازش برسر آن ها بکشد وراه درست را به آنها نشان دهد ، خودشان دست به کار می شوند .

نوآوری منظم یعنی توجه کردن به هفت منبع برای یافتن فرصت نوآوری. چهار منبع نخست درون بنگاه قرار دارند ، خواه بنگاه اقتصادی باشد وخواه در کار خدمات عام المنفعه ، یا در صنعت وبخش خدمات ، از این قرار: 1- پیشامد نامنتظره موفقیت دور از انتظار ، شکست دور از انتظار ، رویداد خارجی دور از انتظار ، 2- ناسازگاری [1]میان واقعیت چنان که هست وواقعیت چنان که باید باشد ، 3- نوآوری براساس نیاز فرآیند ، 4- دگرگونی در ساختار صنعت یا بازار به طوری که همه را غافلگیر کند . دسته ی دوم از منابع فرصت نوآوری مشتمل است بردگرگونی های بیرون از بنگاه یا صنعت. از این قرار : 1- دموگرافی (دگرگونی در ترکیب جمعیت ) 2- تغییر در استنباط ، حال وهوا، وهدف ؛ 3- دانسته های نو، چه علمی وچه غیر علمی .

مرز میان این هفت منبع فرصت نوآوری ، مبهم ونا مشخص وهم پوشانی آن هابه نسبت زیاد است . می توان آنها را به هفت پنجره مانند کرد که در جوانب مختلف یک ساختمان قرار دارند .هر پنجره منظره ای را نشان می دهد که از پنجره های دیگر نیز دیده می شود ولی آنچه از وسط هر پنجره دیده می شود با آن چه از وسط پنجره های دیگر دیده می شود کاملا ً فرق دارد .

 

رهنمود: هفت پنجره ی فرصت های نوآورانه را کنترل کنید : چیزهای نامنتظره ؛ ناسازگاری ؛ نیاز فرایند ؛ دگرگونی های ساختار صنعت یا بازار ؛ دگرگونی های ترکیب جمعیت ؛ دگرگونی در استنباط ، حال وهواوهدف؛ ودانسته های نو.

                                                                                                                  -  نوآوری وکارآفرینی



[1].incongruity

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:0  توسط ابوالفضل لطفي  | 

نصاب صادق

فصل نخست : نصاب موضوعي

شامل 10 باب در 10 وزن مختلف

باب 1. واژگان ناب تركي (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)

چون بياموزي زبان ديگري جز مادري

برگشائي روي خود دروازه هاي ديگري

گويمت از واژگان ناب تركي، گوش آن

فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن

سيب آلما و اريك زردآلو، قاوون خربزه

هئيوا به ، انگور اوزوم، دال شاخه ، دادلي بامزه

ايستي گرما و سويوق سرما ، ايليق با اعتدال

آلت پائين ، اوست بالا ، اؤن جلو و پشت دال

ديز زانو،ديش دندان،ريش ساققال،ديل زبان

بازو قول،گردن بويون،كيپريك مژه،پاشنه دابان

قاش ابرو،چشم گؤز،بورون دماغ وگوش قولاق

دست ال ، انگشت بارماق ، لب دوداق و پا آياق

مه دومان،باران ياغيش،قار برف و شاختا سوز سرد

قايغي غم ، زخمه يارا ، تاول سولوق و آغري درد

اؤلكه آشور ، بؤلكه استان ، شهر باليق ، كند ده

بوغ بخار و سوز شاختا ، چن دومان هر دوست مه

خاك توپراق است و آتش اود ، سو آب و باد يئل

گيسوساچ،توك موي،سانجاق گيره باشد، زلف تئل

آسمان گؤي ، يئر زمين ، دريا دنيز ، كؤوشن فلات

نان چؤرك ، ميوه يئميش ، تازه يئني ، مانده بايات

آتش عشقت مرا سوزاند در هر صبح و شام

من گئجه گوندوز سنين سئوگي اودوندا يانميشام

قارين اشكم،آرخا پشت و سينه كؤكسو، دل كؤنول

كوه داغ ، چشمه بولاق ، دؤش دامنه و غار كؤوول

شير آسلان ، قوش پرنده ، آهو جئيران ، مار ايلان

گاواينك،گربه پيشيك وموش سيچان،شاهين توغان

دي دونن، فردا يارين ، امروز بوگون ، امشب گئجه

روزگون،آي ماه و ايل سال و يوز ايلليك يك سده

سوچ گناه ، دامو جهنم ، آتش اود، اوچماق بهشت

ياخشيراق باشد نكوتر ، ياخشي خوب و پيس زشت

روز گوندوز ، شب گئجه ، آخشام غروب و دان سحر

سوروجو راننده و مركب بينيت ، تاير تكر

پنجره آچيشقا و قاپي در و كليد آچار

بسته باغلي ، باز آچيق و گن گشاد و تنگ دار

مس پاخير ، نقره گوموش ، آهن دمير ، آلتين طلا

سونسوز ابتر ، ته تغاري سون بئشيك ، كودك بالا

آبي گؤي ، آل سرخ و ياشيل سبز و ساري زرد رنگ

كرپيج آجر ، ماسه قوم ، توپراق خاك و داش سنگ

گلدي آمد ، گئتدي رفت و ايچدي نوشيد ، قالدي ماند

يازدي بنوشت و آپاردي برد و اوچوتدو پراند

گئتميش ايدي رفته بود و گؤرموش ايدي ديده بود

وئرميش ايدي داده بود و درميش ايدي چيده بود

گول بخند ، آغلا بگري و دور بمان و قاچ بدو

باخ ببين و چيخ برو بالا و يئن پائين برو

دل ز دستم رفت ، اما اي گل من! نآمدي

كؤنلوم الدن چيخدي گئتدي ، آمما او گول گلمه دي

بير،ايكي،اوچ؛دؤرد،بئش،آلتي؛يئددي،سكگيز؛دوققوز،اون

يك،دو،سه،چار؛پنج و شش،هفت؛ هشت و نه ده،حفظ آن

بيست ايگيرمي ، سي اوتوز، چل قيرخ و پنجاه اللي دان

شصت آلتميش، يئتميش هفتاد ، سكسن هشتاد بربخوان

گر تو خواهي آوري اعداد تركي را به كار

هم ، نود دوخسان و يوز صد ، مين هزار آيد شمار

لر نشان جمع و سيز معناي نفي اندر بيان

ائللر اقوام ، دختران قيزلار و ديلسيز بي زبان

صادقم كو مانده ام از يار خود اندر فراق

صادقم كيم قالميشام من سئوگيليمدن چوخ اوزاق

قيش زمستان ، عيد بايرام ، ياز بهار ، پائيز گوز

ياخشيليق خوبي بود ، دالدا نهان و صورت اوز

بوغچا بقچه ، گيره سانجاق ، باغلا بند و وا آن آچ

گوزگو آئينه بود ، شانه داراق و گيسو ساچ

نيزه ميزراق است و قالخان هم سپر ، چاليش جنگ

چاغ زمان ، زود ائرته ، گئج دير است و تأخير هم ديرنگ

سردسير يايلاق و كؤچمه كوچ و قيشلاق گرمسير

كوه داغ و دشت كؤشن ، يورد خانه ، يول مسير

ييغما يغما ، جمعيت ييغوا و ييغجام جمع و جور

نان چؤرك ، ياپماق نان پختن شود ، تندير تنور

  «  يئل يئلك ، يئلپيك و يئلكان  »گر بخواهي اين بدان

« باد » و  « پر »هم ، « باد زن » وآن ديگري هم « بادبان »

www.ozan.cast.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:45  توسط ابوالفضل لطفي  | 

ده گام در جهت کمک به شخص کارآفرين
1-    جستجو براي ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد.
2-    با يافتن يک ايده،خدمات يا محصول منابع مورد نياز براي پياده کردن آن را تأمين کنيم.
3-    شناخت محيط خارجي
4-    شناخت خود و بينش خود
5-    ايجاد مهارت و توسعه ويژگي ها
6-    محاسبه ريسک ها و نترسيدن از شکست
7-    در نظر گرفتن اهداف
8-    برقراري ارتباط با بينش(ديدگاه)
9-    حمايت مطمئن
10-ايجاد شبکه ارتباطي
اين ده گام،نقاط آغازين براي شخص کارآفرين هستند.
همچنين مسئله ديگري به نام شانس وجود دارد.گفته مي شود که افرادي مثل بيل گيتس يا سر ريچارد برنسون خوش شانس هستند.آيا واقعاً آنها خوش شانس هستند؟ يا اينکه مطمئن شده اند که در مکان مناسبي و در زمان مناسب قرار گرفته اند.
چيزي که بيشتر شانس خوانده مي شود در حقيقت نتيجه تحليل با دقت از جهان و سپس قرار گرفتن در مکان مناسب است.مثلاً حتي براي بردن يک لاتاري شما اول بايد يک بليط بخريد و در واقع اين عملي است که شما را در موقعيت مناسب قرار مي دهد.اشخاص کارآفرين به شانس تکيه نمي کنند بلکه آنها خود وقايع را به وجود مي آورند.
 شخص کارآفرين نيازمند است که هر يک از گام هاي ذيل را با شرايط خاص خودش وفق دهد.هر موقعيت کاري براي خودش يکتاست و بنابراين قدم اول به منظور درک محيط خاصي که در آن شخص تمايل به فعاليت دارد لازم است.اين سبب مي شود که مهارت هاي تحليلي براي شخص کارآفرين بيش از پيش اهميت يابد.زيرا،در حالي که ممکن است ديگران به او کمک کنند در پايان روز تحليل شخصي اوست که يک بخش نهايي به شمار آمده و تفاوت بين موفقيت و شکست را آشکار مي سازد.
 
 
1-    جستجو براي يک ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد:
اشخاص کارآفرين وقايع را به سمت جلو پيش مي برند.آنها دوست ندارند مانند ديگران باشند.آنها مي خواهند که:
-        همان کار را بکنند ولي به نحوي متفاوت
-        کاري جديد انجام دهند اما به نحوي متفاوت
-        کاري جديد انجام دهند اما به روشي پايدار(روشي که قبلاً ثبت شده است)
-        کاري جديد انجام دهند و آن را به روش جديدي انجام دهند.
در مورد اول اغلب داراي امنيت بيشتري هستند زيرا يکي از متغيرها از ميان برداشته مي شود.به عنوان مثال کار کردن با يک روش متداول و آشنا.
Amazon.com کتاب مي فروشد،فعاليتي که صد سال است انجام مي شود.اما به روشي جديد و به واسطه اينترنت.
Ken Bogas ايده هاي جديدي براي راه اندازي رستوران داشت اما آن ها را با يک روش سنتي پياده کرد و تعدادي از موانع را از سر راه برداشت.در آن زمان سايت هاي اينترنتي و اطلاعات تصويري مقوله کاملاً جديدي بود و او کار خود را با يک روش جديد يعني pc شخصي خودش آغاز نمود.
تفاوت ها همان VSP ها(نقاط يکتايي فروش)هستند و اين چيزي است که مشتري ها به آن عکس العمل نشان مي دهند و کارآفرين و سازمان با هم براي مشتري شناخته مي شوند.
2-    با يافتن ايده،خدمات يا محصول براي تأمين منابع مورد نياز جهت پياده سازي آن قدم برداريم:
بسياري مردم ايده هايي دارند ولي تعداد اندکي از آنها واقعاً قدم هاي لازم را براي پياده کردن آنها بر مي دارند که آنها همان کارآفرينان هستند.
ممکن است چيزهاي بسياري وجود داشته باشد که به اين امر کمک کنند .مانند:
-        جستجوي شريک
-        جستجوي سرمايه
-        ثبت اختراعات
-        بازاريابي
اين ليست از پروژه اي تا پروژه ديگر تغيير مي کند و مهم آن است که شخص وقت بگذارد تا مطمئن شود که به همه چيز ممکن فکر کرده است.بنابراين ممکن است پياده کردن برخي از شرايط بالا واگذار شود به شخص ديگري زيرا ممکن است کاري روتين باشد و فعاليتي کارآفرينانه نباشد.
3-    محيط خارجي را بشناسيم:
شخص کار آفرين لازم است تا رنج وسيعي از عوامل خارجي را قبل از شروع توسعه در نظر بگيرد. زيرا رسيدگي به اين عوامل است که به فرصت ها و تهديدهاي بالقوه جهت مي دهد.
يک Spectacies از عواملي نظير اجتماعي،اقتصادي،فرهنگي،تکنولوژيکي،قانوني،محيطي،گمرکي و ... محدوده وسيعي از عوامل را جهت رسيدگي در دسترس قرار مي دهد.
4-    خودتان و بينش خود را بشناسيد:
به منظور تحليل محيط خارجي شخص کارآفرين نياز دارد که نقاط قوت و ضعف خود را مورد بررسي قرار دهد.يگر نقاط ضعف شناخته شوند مشکلاتي که ايجاد مي کنند کمتر خواهد بود.برخي از نقاط ضعف کارآفرينان ضعف هاي جايز هستند.براي مثال:مقابل يک نيروي مثبت از دست دادن ضعف و قدرت هر دو ممکن است.انسان هاي خلاق ممکن است در برقراري ارتباط ضعف داشته باشند و اين ضعف ممکن است سبب شود حتي خلاقيت آنها افت پيدا کند.
در فرموله کردن بينش اطمينان حاصل کنيد که قابل سازماندهي بوده و بتوان آن را به صورتي که بتواند با ديگران ارتباط برقرار کند تبديل کرد.
5-    کسب مهارت ها،توسعه ويژگي ها:
اينکه شما در آغاز يک کسب و کار کارآفريني تمام مهارت ها و ويژگي هاي لازم را به طور کامل داشته باشيد مد نظر نمي باشد.
بررسي کنيد که چه مهارت هايي لازم است و آنها را کسب کنيد.
هرگز نترسيد که از ديگران بپرسيد کدامشان موفق بوده اند.بسياري از آنها دوست دارند به شما کمک کنند.نسبت به برنامه هايي که اعلام مي کنند شما مي توانيد به سرعت پولدار و يک کارآفرين موفق شويد.
آگاه باشيد اين امر مستلزم کار سخت و زمان کافي براي کسب مهارت هاي پايه اي و راه حل سريع ندارد!
6-    ريسک ها را مورد محاسبه قرار دهيد و از شکست نهراسيد.
ريسک ها بايد به طور دقيق تحليل شوند.اگر ريسکي بقاي کارآفرين را به خطر بياندازد ممکن است ارزش آن را داشته باشد که پذيرفته شود.برنسون را به ياد آوريد که چه طور ريسک تأسيس خطوط هوايي را براي سال اول پذيرفت.گرچه ممکن بود سرمايه زيادي را از دست بدهد.
شکست ها چيزي هستند که بايد از آنها درس آموخت.ما از خطاهايي که رخ مي دهد بيشتر درس مي گيريم تا کارهايي که به طور صحيح انجام مي شود.بسياري از روانشناسان بر اين باورند که درجه خاصي از شکست براي انگيزش و چالش لازم است.اگر هميشه همه چيز به خوبي پيش رود همان قدر نا اميد مي شويم که همه چيز هميشه خراب شود.
کلمب يک شکست خورده بود.او هدفش يافتن راهي جديد به سوي هند بود که منجر به يافتن آمريکا شد.اما هنوز مجسمه او در سر تا سر جهان وجود دارد.
اگر شخصي واقعاً نمي تواند در مقابل شکست بايستد،هيچ وقت نمي تواند يک کارآفرين حقيقي شود.ريسک و شکست بايد در کار قرار داده شوند.اگر هيچ ريسکي نباشد هيچ چيز به دست نخواهد آمد.
7-    تعيين اهداف:
هر بينشي احتياج دارد که تحقق خود را ببيند.اين اهداف به فرآيند طرح ريزي براي پياده سازي فعاليت هاي کارآفرينانه کمک خواهند نمود.
همچنين مهم است درک نماييم که اهداف پويا هستند و مي توانند با محيط تغيير نمايند.اشخاص کارآفرين نبايد به خودشان اجازه بدهند که در بينش خود دچار کوتاه نظري شوند.زيرا ممکن است فرصت هاي ديگري نيز وجود داشته باشد.
 
 
8-    برقراري ارتباط با بينش:
بينش شخص کارآفرين هر چه باشد،او و اهداف مورد تأييدش بايد با کساني که با آن درگير خواهند شد ارتباط برقرار کند.ديگران ممکن است به اندازه توليد کننده اين ايده ها نسبت به آن اشتياق نداشته باشند و براي آنها لازم است بينش به طور واضح و دقيق باز شود.
ممکن است کساني باشند که در طرح هاي اوليه متوجه Flaws شوند(Flaw هايي که به دليل ناچيز بودنشان توسط کارآفرين از قلم افتاده اند).
بايد به اين افراد توجه کرد و طرح هايشان راشنيد زيرا ممکن است درست بگويند.مکتوب نمودن بينش به صورت واضح مي تواند تمرکز مفيدي براي افراد ايجاد کند.
9-    اطمينان بخشيدن از جهت حمايت:
کارآفرين ني