تبليغاتX
کارآفرینی
 
کارآفرینی

جدید ترین مقالات کار آفرینی
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 



ادامه مطلب


یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386-11:12 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته



ادامه مطلب


یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386-11:9 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
كارآفريني يك هنر موروثي نيست

كارآفريني يك هنر موروثي نيست ،يك انديشه قابل پرورش و كوشش اصولي است .به نظر پيتر دراكر اساسي ترين كارآفريني ، نوآوري است .و نوآوري بيشتر از آنكه يك هوش سرشار و نبوغ شخصيتي باشد ،يك شيوه عمل است كه لازمه اش دانش ،توانايي،دقت و كار هدف دار است .نوآوري مي تواند به عنوان يك رشته علمي ،در فرصت هاي نوآور ي تجربه شود .اين فرصت ها قابل دسته بندي بوده ،مديران با جستجوي هوشمندانه در آنها مي توانند تغييرات هدفدار در توانايي هاي اقتصادي و اجتماعي سازمان بوجود آورند .مقاله دركر نگرشي نو ،در باب نوآوري است كه مي تواند به عنوان راهنماي عملي مديران در عرصه هاي مختلف كارآفريني تجربه شود.


اين روزها مباحث فراواني پيرامون ويژگيهاي شخصيت كارآفرين مطرح است ،ليكن تنها تعداد كمي از كارآفريناني كه من طي سه سال گذشته با آنها برخورد كرده ام ،از چنين ويژگيهايي برخوردار بوده اند.من پي برده ام كه بسياري از افراد (فروشندگان ،جراحان ،روزنامه نگاران ،پژوهشگران و حت ي موسيقيدانان)،حداقل در مواردي كارآفرين هستند.در مجموع استنباط من از كارآفرينان موفق اين است كه كارآفريني نوع خاصي از شخصيت نبوده،بلكه ناشي از منظم بودن نوآوري است .

نوآوري وظيفه اي ويژه بريا كارآفريني است ،چه در يك صنعت باشد ،يا در يك نهاد خدمات عمومي و يا در كاري كه فرد به تنهايي يك آشپزخانه خانوادگي انجام مي دهد و بدين معناست كه از طريق كارآفرين مي تواند هم ثروتهاي جديد ايجاد كرده ،منبع آفرين باشد و هم به منابع موجود ،استعداد بيشتري بريا ثروت آفريني ببخشد.

امروز تعريف مناسب كارآفريني با بيشترين ابهام روبروست .برخي صاحبنظران اين واژه را براي اشاره به همه صنعت هاي كوچك بكار مي برند و برخي ديگر براي صنعت هاي جديد از آن استفاده مي كنند.به هر حال،موسسات كارآمد فراواني وجود دارند كه از كارآفريني بطور موفقيت آميزي بهره برداري مي كنند.بنابراين ،اين اصطلاح به اندازه يا عمر خاصي از سازمان اشاره نمي كند.بلكه منظور از آن ،نوع خاصي از عملكرد است كه در بطن آن نوآوري نهفته است .نوآوري كوششي براي ايجاد تغييرات هدف دار در توانايي هاي اقتصادي يا اجتماعي سازمان است .

منابع نوآوري

نوآوري مي تواند ناشي از نبوغ افراد و تراوشات قريحه آنها باشد .ليكن ،اكثر نوآوريها ،به ويژه نوآوريهاي موفق ناشي از جستجوي هوشمندانه در فرصتهاي نوآوري است ،كه تنها در موقعيتهاي خاصي به دست مي آيد.

در يك شركت يا صنعت چهار نمونه از اين فرصتها وجود دارند كه عبارتند از :

رويدادهاي غيرمنتظره

-ناسازگاريها

-نيازهاي فرآيندي

-تغييرات صنعت و بازار

سه منبع ديگر فرصته ها در خارج از شركت ،در محيطهاي اجتماعي و فكري ايجاد مي شو ند كه عبارتند از :

-تغيير ويژگيهاي جمعيت

-تغيير نگرش

-دانش جديد

اين منابع همپوشي داشته ،ليكن از نظر ريسك پذيري ،دشواري و پيچيدگي با يكديگر تفاوت دارند و در يك زمان ،بيشتر از يك مورد آنها مي تواند عامل نوآوري شود.به هر حال ،موارد فوق علت اكثر فرصتهاي نوآوري را بيان مي كنند.

رويدادهاي غيرمنتظره

ابتدا به آسانترين و ساده ترين فرصت نوآوري توجه كنيد :

غيرمنتظره بودن .اوايل دهه 1930،آي . بي .ام نخستين ماشين حساب مدرن خود را براي بانك ها طراحي و عرضه نمود .ليكن بانكها در سال 1933 تجهيزات جديد را نخريدند.آنچه باعث نجات شركت گرديد،كشف يك موقعيت غيرمنظره توسط توماس واتسون ،موسس و مدير عامل شركت بود كه از ان بهره برداري شد :كتابخانه عمومي نيويورك متقاضي خريد ماشين بود.برخلاف بانكها،كتابخانه ها در آن زمان پول داشتند،در نتيجه واتسون توانست بيشتر از يكصد عدد از ماشين هاي غير قابل فروش در جاي ديگر را به كتابخانه ها بفروشد.

15 سال بعد،هنگامي كه هر كس فكر مي كرد رايانه ها براي كارهاي علمي پيشرفته طراحي شده اند،بازار بطور باور نكردني ،متقاضي ماشين هايي شد كه بتوانند ليست حقوق تهيه نمايند. يونيواك كه داراي پيشرفته ترين ماشينها بود ، كاربرد هاي حرفه اي را كنار گذاشته بود ،ولي آي .بي .ام فورا تشخيص داد كه با يك موقعيت غيرمنتظره روبروست و در اصل ،همان ماشين هاي يونيواك را براي كاربردها ي معمولي نظير پرداخت و تهيه ليست حقوق،مجددا طراحي كرد و طي پنج سال در صنعت رايانه ” پيشرو “ گرديد، موقعيتي كه تا امروز نيز حفظ كرده است .

شكستهاي غير قابل انتظار نيز مي توانند منابع مهمي بريا ايجاد فرصتهاي نوآوري باشند.همگان از شكست فوردادسل بعنوان بزرگترين شكست در تاريخ اتوموبيل هاي جديد اطلاع دارند.آنچه كه فقط افراد كمي از آن خبر دارند اين است كه شكست ادسل باعث موفقيت هاي بعدي شركت شد.فورد،اتوموبيل ادسل را كه تا آن زمان دقيق ترين ماشين در تاريخ اتوموبيل سازي آمريكا بود برنامه ريزي كرد تا بتواند خط توليد انبوهي را به شركت ارائه نمايد كه قابل رقابت با جنرال موتورز باشد.زماني كه علي رغم همه برنامه ريزيها ،پژوهش هاي بازار و طراحي هايي كه بر روي ادسل انجام گرفته بود،با شكست مواجه شد ،فورد تشخيص داد كه در بازار اتوموبيل ،اتفاقاتي رخ داده است كه بر خلاف پنداشته هاي اصلي جنرال موتورز و ساير شركتها يي است كه در حال طراحي و بازار يابي اتوموبيل هستند.چندي بعد ،تقسيم بازار كه اوايل بر مبناي گروههاي درآمدي انجام مي شد،بر اساس اصل جديدي انجام گرفت كه امروزه ”سبك زندگي “ ناميده مي شود . پاسخ فورد،ساخت ماشين جديد موستانگ بود .ماشيني كه باعث شد شركت محبوبيت خاصي پيدا كرده ،مجددا در صنعت پيشرو گردد.

موفقيتها و شكست هاي غيرمنتظره منابع مهمي براي ايجاد فرصتهاي نوآوري هستند.چراكه اكثر موسسات به انها بي توجه بوده ، حتي از انها هراسان مي شوند. دانشمند آلماني كه در سال 1905 نووكائين را كه اولين داروي مخدر است ساخت ،قصد داشت از آن بريا اعمال جراحي بزرگ نظير جراحي قطع دست استفاده شود .با اين وجود ، جراحان ” بيهوشي عمومي “ را براي چنين عمل هايي ترجيح دادند،كاري كه اكنون نيز ادامه دارد.در عوض نووكائين شاهد درخواست فوري از داندانپزشكان بود .مخترع اين دارو سالها ي آخر عمرش را صرف مسافرت بين دانشكده هاي دندانپزشكي نمود،برا ي اينكه از اين اختراع عالي استفاده نادرست نشده و در راهي كه وي قصد نداشته مورد استفاده قرار نگيرد.

تمسخر آميز به نظر مي رسد ،ليكن بايد پذيرفت كه نگرش مديران به رويدادهاي غير منتظره عبارت است از :” آن نبايد اتفاق مي افتاد“ ،سيستم ها ي گزارش دهنده نيز اين واكنش را تشديد مي كنند.چراكه آنها نسبتا به امكانت پيش بيني نشده بي توجه هستند.گزارشه هاي ماهانه يا هفتگي نيز در صفحه اول خود ،فهرستي از مشكلات را درج مي كنند كه بيانگر حوزه هايي است كه در آنجا نتايج در حد انتظار نيست .البته چنين اطلاعاتي ضروري است و از وخامت اوضاع جلوگيري مي كند،ولي موجب به تعويق افتادن شناخت فرصتهاي جديد مي شود .اولين شناخت

از فرصت احتمالي ،معمولا در جايي صورت مي گيرد كه شركت در آن بودجه بيشتري صرف كرده است .بنابراين تلاشهاي كارآفريني حقيقتا دو ” صفحه “ دارند: يك صفحه مشكل و يك صفحه فرصت و مديران بايد بريا هر دو زمان يكساني صرف كنند.

ناسازگاريها

لابراتوار الكان يكي از نمونه هاي موفق دهه 1960 است و اين بدين خاطر است كه بيل گانر ، موسس شركت ،از يك ناسازگاري در تكنولوژي پزشكي بهره برداري كرد. عمل آب مرواريد چشم ،سومين يا چهارمين جراجي مرسوم در جهان است .طي سيصد سال پزشكان به اين نتيجه رسيده بودند كه تنها پس از رسيدن كامل آب مرواريد،با بريدن يك رباط آنرا از چشم بيرون آورند.جراحان چشم لزوم بريدن اين رباط را آموخته و با موفقيت كامل انجام مي دادند.ولي اين شيوه با ساير روشها ي جراحي تفاوت بسيار داشت و اغلب از آن هراس داشتند. اين نمونه اي از يك ناسازگاري بود .مدت پنجاه سال بود كه پزشكان آنزيمي را مي شناختند كه مي توانست اين رباط را بدون نياز به بريدن و عمل جراحي حل كند..آل كانر يك ماده افزودني به اين ماده اضافه كرد كه باعث شد ماندگاري آن به چند ماه برسد.جراحان چشم به خوبي از اين تركيب جديد استفاده كردند و الكان عرضه كننده انحصاري جهاني اين دارو شد.پنجاه سال بعد،نستل اين شركت را با قيمت اعجاب آوري خريداري كرد.

اين نوع ناسازگاريها ،در روند منطقي يا دوره اي يك فرآيند، تنها يكي از راههايي است كه مي تواند فرصتهاي نوآوري را افزايش دهد.

منبع ديگر ،ناسازگاري بين واقعيتهاي اقتصادي است .براي مثال هنگامي كه صنعتي در بازار از رشد ثابتي برخوردار است ولي سود نهايي آن كاهش مي يابد ، يك ناسازگاري وجود دارد .نمونه اي از اين نوع ، صنايع فولاد در كشورهاي توسعه يافته بين دهه هاي 50 تا 70 است كه واكنش نوآورانه ،” كارخانجات كوچكتر “ بود.

ناسازگاري بين انتظارات و نتايج نيز مي تواند راهي بريا نوآوري باشد .پنجاه سال بعد از شروع اين قرن ،شركتهاي كشتي سازي و دست اندركار در صنعت كشتي ،بطور جدي به دنبال ساخت كشتي هايي با سرعت زياد و سوخت كمتر بودند.با اين وجود ،حتي شركتهايي كه توانستند چنين كشتي هايي بسازند با ركود اقتصادي كشتي هاي باركش اقيانوسي مواجه شدند.از سال 1950 و بعد از آن ،باركشهاي اقيانوسي در حال از بين رفتن بودند،اگرچه هيچ زماني بطور كامل از بين نرفتند.به هر حال ،همه اشتباه در اين بود كه بين مفروضات صنعت و واقعيات ناسازگاري وجود داشت .هزينه واقعي ناشي از انجام كار روي دريا نبود،بلكه ناشي از انجام ندادن كار(بيكار نشستن در بندر ) بود.آن زمان كه مديران پي بردند،هزينه دقيقا در كجا قرار دارد،نوآوري شكل گرفت :كشتي نقاله دار و كشتي كانتينر دار.اين راه حل جديد ،همان تكنولوژي قديمي بود كه 30 سال در راه آهن و حمل و نقل هاي كاميوني استفاده مي شد .در اينجا يك تغيير در نگرش و نه تغيير در تكنولوژي ،اقتصاد كشت ي نوردي اقيانوسي را بطور كامل تغيير داد و انرا به يكي از بزرگترين صنايع رشد يافته در بيست يا سي سال گذشته تبديل كرد.

نيازهاي فرآيندي

هركس در ژاپن زندگي كرده باشد مي داند كه اين كشور سيستم مدرن بزرگراهي ندارد.جاده ها هنوز هم همان راههايي هستند كه در قرن دهم ساخته شده بود.آنچه باعث شد اين سيستم بتواند براي اتوموبيل ها و كاميونها قابل استفاده شود،نصب و استفاده از منعكس كننده هايي بود كه در بزرگراهها ي آمريكا استفاده مي شد .از اوايل دهه 1930 با نصب اين منعكس كننده ها . هر اتوموبيل مي تواند اتوموبيل هاي ديگر زا در هر كدام از جهت ها ي شش گانه ببيند.اين نوآوري كوچك كه موجب كاهش بار ترافيك و حوادث گرديد ،ناشي از يك نياز فرآيندي است .

آنچه اكنون ما آنرا رسانه هاي گروهي مي ناميم از دو نوع نوآوري سرچشمه گرفته است كه حدود سالهاي 1890 در پاسخ به يك نياز فرآيندي بوجود آمد.نوآوري نخست ،ماشين چاپ مرجنتالر است كه چاپ روزنامه هايي با تيراژ و سرعت زياد را ممكن ساخت .نوآوري اجتماعي ديگر ،استفاده از شيوه جدي تبليغات(آگهي ها ) است كه اولين ناشران واقعي روزنامه يعني آدولف اوچز از روزنامه نيورك تايمز و جوزف پوليترز از نيويورك ورد و ويليام راندولف هرست آنرا ابداع كردند.اين آگهي ها موجب شد ناشران بتوانند اخبار را بطور رايگان و با سود حاصل از تبليغات انتشار دهد.

تغييرات صنعت و بازار

شايد مديران معتقد باشند كه ساختارهاي صنعتي تغيير ناپذيرند.ولي اين ساختارها مي توانند و اغلب نيز همين طور است كه يك شبه تغيير مي كنند.اين تغيير فرصتهاي زيادي را براي نوآوري بوجود مي آورد.

يكي از نمونه هاي بسيار موفق در تجارت آمريكا در دهه هاي اخير،شركت دلالي و كارگزاري دونالد سون، لوفكين و ژنرت است كه اخيرا مورد پذيرش انجمن تضمين زندگي منصفانه قرار گرفته است .

دي .ال. جي در سال 1960 توسط سه مرد جوان كه هر سه فارغ التحصيل مدرسه بازرگاني هاروارد بودند تاسيس گرديد.آنها پي بردند كه هر زماني كه سرمايه گذاران بر امور زير بنايي تسلط يابند،ساختار بازار مالي نيز تغيير مي يابد.اين مردان كه در واقع نه سرمايه اي داشتند و نه جايي مرتبط بودند،در طي چند سال ،شركت آنها به رهبري صنعت رسيد و تبديل به يكي از كارگزاران موفق و فعال در وال استريت گرديد و سپس بين المللي شد.

به طور مشابه ،تغيير ساختار صنعت نيز ،فرصت هاي فراوان نوآوري را براي تامين كنندگان لوازم خدمات بهداشتي آمريكا بوجود آورد.در طي 10 يا 15 سال گذشته،كلينيك هاي جراحي و روانپزشكي و مراكز اورژانس مستقلي در سراسر اين كشور بوجود آمد .فرصت هاي مشابهي نيز از طريق ارتباطات از راه دور هم در تجهيزات (از طريق شركتهايي نظير رولم ) و هم در حمل و نقل (از طريق شركت هاي ام .سي.آي ) و اسپيرنيت با اين تحول صنعتي همراه بودند .

هنگامي كه يك صنعت به سرعت رشد مي كند ،بطوري كه در حالتهاي بحراني رشد 40 درصد ،طي 10 سال يا كمتر داشته باشد ،ساختار آن نيز تغيير مي كند. شركتهاي مسلط در بازار ،به جاي اين كه شركتهاي تازه وارد را مورد تهاجم قرار دهند ،از آنچه تاكنون به دست آورده اند .دفاع مي كنند.در واقع ،هنگامي كه ساختارهاي صنعت يا بازار را كه رشد سريع داشته اند از نظر فراموش مي كنند.فرصت هاي جديد،بندرت در نگاه بازار قرار گرفته،تعريف شده و براي خدمت رساني مورد سازماندهي قرار مي گيرند.بنابراين اين نوآوران شانس خوبي دارند تا به مدت زياد بدون رقيب باشند.

تغيير ويژگيهاي جمعيت

ويژگيهاي جمعيت از معتبرترين منابع خارجي فرصت نوآوري است .وقايع جمعيتي،اتفاقات آينده را تعيين مي كنند.از آنجا كه خط مشي گزاران بسياري از ويژگيهاي جمعيت را فراموش مي كنند،افرادي كه به اين ارقام توجه نمايند و از آن بهره برداري كنند پاداشهاي كلاني دريافت خواهند كرد.

ژاپنيها در صنعت روبوت سازي پيشرفت كردند چرا كه به ويژگيهاي جمعيت توجه داشتند . همه مي دانستند در طي سالهاي 1970 و بعد از آن در كشورها ي توسعه يافته ،دو انفجار،در جمعيت و تحصيلات رخ مي دهد و نيم يا بيشتر جوانان تحصيلات عاليه خواهند داشت .در نتيجه فقط افراد معدودي براي كارها ي معمولي كارگري باقي مي مانند و اين تعداد در سالهاي 1990 ناكافي است .همه اين موضوع را مي دانستند،ولي تنها ژاپنيها بودند كه بر اساس آن عمل كردند و اكنون نزديك به 10 سال است كه در صنعت روبوت سازي پيشرو هستند.

نمونه مشابه ديگر ،موفقيت باشگاه مديترانه در صنعت سياحت و گردشگري است .در سال 1970 تنها ژرف انديشان م ي توانستند ظهور بخش عظيمي از جوانان ثروتمند و تحصيل كرده را در اروپا و آمريكا پيش بيني كنند. اينان با آن نوع تعطيلات كه والدينشان در برايتون و آتلانتيك سيتي مي گذارندند ارضا نمي شدند.اين نسل در سن 10 تا 19 سالگي مشتريان ايده آلي بودند،در جستجوي يك مكان زيبا و رويايي.

مدت زماني طولاني است كه مديران به اين جنبه هاي جمعيتي پي برده اند،ليكن همواره فكر مي كنند تغييراتن وپيژگيهاي جمعيت به كندي صورت مي گيرد و حداقل در اين قرن انجام نمي شود .در واقع تغيير در تعداد افراد و به دنبال آن توزيع سن ،تحصيلات ،شغل و محل جغرافيايي آنها ،در زمره مهمترين عواملي است كه فرصتهاي نوآوري را بوجود مي آورد و حداكثر نتيجه و حداقل ريسك را در نيل به كارآفريني دارد.
منبع:www.itmportal.com



سه شنبه شانزدهم مرداد 1386-10:34 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
مصاحبه با آقای دکتر قاسم زاده

مصاحبه با آقای دکتر قاسم زاده


س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی خود توضیح دهید؟


من در یک دبیرستان دولتی به نام "دکتر نصیری" واقع در خیابان نواب تحصیل کردم لیسانس را در دانشگاه صنعتی شریف گرفتم، در تربیت مدرس فوق لیسانس را دریافت کردم به دلیل اینکه دانشگاه صنعتی شریف ارائه نمی‌کرد و دکترا را از کانادا دریافت کردم و یک سال هم فوق دکتری همانجا بودم در این بین تدریس هم می‌کردم تا سال 77، سال 77 به ایران برگشتم و از همان اول دو کار را در برنامه‌ی اصلی کار خودم قرار دادم: یکی در واقع این بود که می‌خواستم یک شرکت مستقل بخش خصوصی ایجاد کنم به دلیل اینکه اعتقاد داشته و دارم به اینکه بخش خصوصی پرچم‌دار توسعه در هر کشوری هست و اعتقاد داشتم من بیشتر عمرم را کار دولتی کردم تا قبل از ادامه تحصیل در مقطع دکتری در جاهای مختلف در دولت بودم بعد تصمیم گرفتم یک شرکت خصوصی را تأسیس بکنیم و از زمانی که در کانادا بودم این ایده در ذهن من بود زمانی که آمدم ایران شرکت افرانت را تأسیس کردم و در سال 77 به ثبت رسیدتا به الان با موفقیت به کار خود ادامه داده یکی هم تدریس در دانشکده مدیریت بود.

س: ایده‌ای در مرکز کارآفرینی داریم تحت عنوان "تأسیس شرکت‌های دانشجویی" که گروه‌های فنی را موازی با تحصیل رشته‌های خودشان با این مسائل آشنا کنیم نظر شما در مورد آن چیست؟


در کشورهای خارجی می‌گویند: کارآفرین سرمایه‌ی ملی است و ما باید از سرمایه ملی حفاظت کنیم و سرمایه ملی فقط نرم‌افزارهای آن نیست، نفت آن نیست مهمترین سرمایه‌ی ملی انسان‌های آن است و مهمترین انسان‌ها در یک جامعه کارآفرینان آن جامعه هستند بنابراین تحت حمایت دولت قانوناً نه شعاری در روزنامه‌ها و غیره باید قرار بگیرند بنابراین 2 تا 3 سال تحت پوشش حمایت قرار گیرند که از دو حالت خارج نیست شما باید بلافاصله ریستر استراچریکنی از نظر مالی که تحت پوشش دولت قرار گرفتید و طلبکارها دیگر کاری به شما ندارند بعد باید اگر لازم است همه‌‌ی پرسنل را بیرون کنید، استراکچر ماکتی، سازمان هزینه‌ها را کاهش می‌دهی،  ری استراکچر ماکتی به تو فرصت می‌دهد اگر موفق شدی و بازگشتی در این محیط که با موفقیت ادامه می‌دهی، اگر بازنگشتی چفت‌تراند می‌شود چفت‌تر شدن یعنی؛ اینکه شرکت شما را به حراج می‌گذارد دولت، خود دولت اینجا پیش‌قدم می‌شود تو دیگر ارزه‌ی آن را نداری تو معلوم است که کارآفرین نیستی اگر بودی که به تو فرصت دادیم چفت‌تر الز کردن به موجب چفت‌تر الر می آید. و اموال آن شرکت را به حراج می‌گذارد.


 س: آیا پس از موفقیت به حمایت دولت نیاز ندارد؟


دولت حمایت مادی نمی‌کند، حمایت معنوی می‌کند.


س: طلبکارها را که دولت پول آنها را داد بعد از آن چه اتفاقی می‌افتد؟


در بیزنز کار را باید تقسیم کنید همه باید کارکنند شما فکر کنید و بقیه انجام بدهند مدیریت یعنی این یعنی؛ هنر کار یاد دادن به دیگران مدیر باید بیرون بایستد و دیگران باید کار کنند و او (مدیر) باید آنها راهدایت کند.

س: آقای دکتر ویژگیهای یک کارآفرین به نظر شما چیست؟


 مهم‌ترین ویژگی کارآفرین این است که باهوش باشد بچه‌های ما معمولاً با هوش هستند و من هم همیشه سر کلاس می‌گویم، ببینید هوش معنایش: "سرعت درک مطلب" است، عقل: "قدرت به کارگیری آن است (هوش)." بچه‌های ما معمولاً بچه‌های باهوشی هستند آدمهای با‌هوش بزرگترین مشکلی که دارند طبق یک ضرب‌المثل این است خیلی از این شاخه به آن شاخه می‌پرند، خیلی تک‌رو هستند و ما هم تک‌رو تربیت می‌کنیم ما در امتحان به او یاد می‌دهیم که نگذار کسی از روی دست شما ببیند! در بیزنز یاد می‌دهیم با هم این مسئله را حل کنید یعنی؛ فرهنگ کار گروهی را یاد می‌دهیم. دانشجویان بایستی متوجه باشند چند تا از المپیاد ریاضی مدال طلایی ما بیزنز موفقی بودند؟ چند تا از المپیاد مدال طلای ما مدیران موفقی در جامعه‌ی ما هستند؟ اینها که خیلی باهوش هستند پس چطور می‌شود افرادی خیلی کم هوشتر از اینها در مدیریت و بیزنز موفق‌تر باشند؟ علت آن را گفتم: عقل باهوش فرق می‌کند یکی ممکن است کندتر یاد بگیرد ولی خوب یاد بگیرد اگر می‌خواهید کارآفرین باشید باید سخت‌کوش باشید،  به نظر من ایده را خیلی بها ندهید  و اینکه صد برابر آن باید کار کنید، بیزنز مادل داشته باشید از شکست نه تنها نهراسید بلکه استقبال کنید و عوامل شکست را بشناسید.


منبع : مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف




دوشنبه پانزدهم مرداد 1386-13:36 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
رابطه كارآفرين و ثروت

هر انساني چه مرد و چه زن راجع به اهداف زندگيش فكر مي‌كند و اگر هم آن‌ها را روي كاغذ نياورد يا حتي براي دست‌يابي به آن هيچ اقدامي انجام ندهد، به هر حال به آن فكر مي‌كند. البته اين كار، "فكر كردن" نيست، بيشتر غرق شدن در آرزوهاي دور و درازيست كه تنها به شكل خيال و تصوري باقي‌مانده هرگز به عينيت درنمي‌آيد. گروهي هم هستند كه براي تحقق آرزوها و روياهايشان فكر و برنامه‌ريزي مي‌كنند و براي دستيابي به هدفشان سخت مي‌كوشند.
مفهومي كه مي‌خواهيم راجع به آن صحبت كنيم، از مهمترين اهداف زندگي بيشتر افراد است. به دست آوردن پول، شغل مناسب و پردرآمد و كسب ثروت و دارايي، آن مفاهيمي هستند كه به هم مرتبطند و ما قصد داريم به ثروت و دارايي بپردازيم. اكثر مردم با
پشت هم شنيدن اين لغات به ياد پول و سرمايه و املاك فراوان و اتومبيل هاي گران قيمت مي‌افتند ولي "دارايي" مي‌تواند به كثرت و فراواني هر سرمايه‌اي نزد شخص اطلاق گردد.
به احتمال زياد شما هم براي امسال اهدافي را تعيين كرده‌ايد كه ممكن است بعضي را روي كاغذ آورده باشيد و به شكلي رسمي تدوين نموده تعدادي را هم فقط در ذهنتان نگه داشته باشيد. دقت كنيد كه آن بخش‌هاي مربوط به دارايي شما، مهمترين قسمت‌هاي برنامه‌ريزيتان هستند. معمولاً روند مرسومي كه تعداد زيادي از مردم آن را برمي‌گزينند، تتنظيم اهداف هر سالشان به چهار قسمت است كه هركدام در راستاي هدف نهايي شكل گرفته‌اند. ولي مراقب باشيد كه به جرگه خيالبافاني كه مدام هدف و آرزوهاي متعدد را در نظر مي‌آورند و همواره ساكن هستند، ملحق نشويد. برنامه‌ريزي يك بخش از جريان موفقيت است كه بدون عمل، جز يك سري كاغذ باطله چيزي نيست و عمل بدون فكر و محاسبه نيز جز آشفتگي و شكست و مرارت چيزي در پي نخواهد داشت.
درباره رسيدن به دارايي و ثروت دلخواه بايد گفت كه نخستين گام، تفكر مانند يك انسان دارا و موفق است. اگر ذهن شما همچنان به پيروزي و دارايي باور نداشته باشد، هر قدر هم كه تقلا كنيد، به نتيجه دلخواهتان نمي‌رسيد. ذهن فرمانده اعمال است و بدون يك راهبر و فرمانده معتمد به نفس و معتقد به پيروزي، موفقيت غيرممكن است.
به عبارت ساده‌تر، طرز تفكر، بينش و زاويه نگاه هر كس به اطرافش است كه غم و شادي و اندوه و نشاط او را رقم مي‌زند. پول نداشتن يا به مقدار دلخواه نداشتن آن‌قدر دردناك و ناراحت‌كننده نيست كه ديدگاه شخصي هر فرد نسبت به اين مقوله‌ها احتياجي به توضيح نيست كه كسي در اينچنين شرايطي بيش از همه آسيب‌ مي‌بينند، كه يك زاويه نگاه نادرست و تصوري منفي راجع به دارايي و ثروت و نداشتن آن دارد. مشخص كردن دقيق خواسته‌ها و نوع و ميزان دارايي دلخواه، به وضوح و روشني مسير راه كمك مي‌كند ولي اين اقدام به تنهايي كارساز نيست.
وقتي كه ما كاري را به پايان مي‌رسانيم و مي‌بينيم كه آنقدر كه پيش‌بيني كرده بوديم و مي‌خواستيم، پول درنياورده‌ايم عصبي و خشمگين شده يا حتي ممكن است داد و فرياد هم راه بيندازيم. وقتي من درمي‌يابم كه بايد بيش از اين درآمد مي‌داشتم، واكنش شديدي به پول نشان مي‌دهم نه راجع به پول. درست مثل زماني كه پيش پزشك مي‌رويم و او مي‌خواهد واكنش عصب زانويمان را امتحان كند. با چكش پزشكي به زانويمان ضربه مي‌زند و زانو بي‌اختيار ما به بالا مي‌پرد. چكش بيداركننده واكنش رواني ما، پولي است كه انتظارش را داشتيم و حالا به دست نياورده‌ايم.
به دست آوردن پول و درآمد مي‌تواند سخت يا آسان باشد و اين دو حالت هم باز به ديدگاهمان نسبت به پول و سرمايه و شرايط موجود بستگي دارد. اگر شما خود را ثروتمند بدانيد و مانند اشخاص دارا رفتار كنيد، مي‌توانيد از تمامي منابع مالي و روحي و انساني خودتان و اطرافتان به غايت استفاده كنيد. منظور من از دارايي فقط پول و سرمايه نقدي نيست. كتاب‌ها، كامپيوتر شخصي،‌ دوستان خوب و دانا، خانواده همراه، سلامت جسم و روان، محيط كاري رضايتبخش و بسياري از عناصر ديگر در زندگي، همه دارايي‌هاي ما را تشكيل مي‌دهند كه مي‌توانند خيلي اوقات كمبود منابع مالي را جبران كنند و شما را در رسيدن به ثروت مالي و پولي هم كمك و ياري نمايند.
وقتي "رفتار مانند اشخاص دارا" را ذكر مي‌كنم، مقصودم انجام معاملات كلان و خريدهاي بزرگ و پول خرج‌ كردن‌هاي هنگفت نيست. زماني كه شخصي به منابع مالي دلخواهش دسترسي ندارد، با توجه و استفاده از همان دارايي‌هاي ارزشمندش و تفكري مثبت مي‌تواند مانند ثروتمندي رفتار كند كه ثروتي عظيم دارد. پس از مدتي او به موفقيت پولي دلخواهش هم خواهد رسيد.
مسئله كليدي ديگر ارزيابي مسيري است كه براي ثروتمند شدن در پيش گرفته‌ايد و تعيين درستي و نادرستي آنست. به طور مثال شما مي‌خواهيد در پايان سال ميزان درآمدتان 50 درصد افزايش پيدا كرده باشد، آپارتمان بزرگتري و در منطقه بهتري از شهر بخريد و يك هفته را نيز با يك تور جهانگردي به تعطيلاتي در خارج از كشور برويد. نوشتن اين اهداف به تنهايي كافي نيست و حتي برنامه‌ريزي بدون بررسي و ارزيابي دقيق هم بي‌فايده خواهد بود.
پاسخ دادن به سوالات زير حياتيست :
1- آيا روندي كه در حال حاضر طي مي‌كنم مي‌تواند درآمدم را 50 درصد افزايش دهد؟
2- احساسم راجع به اين اهداف چگونه است؟ مضطرب و نگرانم يا اين كه از وجود منابع كافي براي نيل به اهدافم مطمئن هستم؟
3- آيا هرچه در دست دارم و همگي منابعم را براي طي كردن اين مسير به كار گرفته‌ام ؟
4- چه كسي در اين خصوص بيش از من تجربه دارد ؟ آيا مي‌توانم از او كمك بگيرم ؟
5- آيا همه نكات و جوانب را در نظر گرفته‌ام ؟ چه نكاتي هستند كه به آن‌ها توجه نكرده‌ام و ممكن است در آينده روي دهند ؟ در همين برنامه كنوني هم ظرايفي را در در نظر گرفته‌ام ولي ممكن است نكات ريزتري هم باشند ؟
6- من چقدر به اهداف هر هفته توجه كرده‌ام ؟
7- وضع نظام و سيستم فروش چگونه است ؟ آيا مي‌توانند براي افزايش پنجاه درصدي درآمد. به قدر كافي مفيد و موثر باشند ؟
8- آيا براي رسيدن به تك تك اهداف برنامه‌ريزي جداگانه‌اي تنظيم كرده‌ام ؟
9- چه الگوها و استراتژيهاي فكري هستند كه نمي‌توانند در اين برنامه پاسخگو باشند و هنوز حذفشان نكرده‌ام ؟
10- آيا اين برنامه در جهت تحقق اهدافم پيش خواهد رفت و آيا با اين رويه مي‌توانم تعادل بين كار و زندگي خانواده‌ام را حفظ كنم ؟
11- چه الگوها و محرك هايي در برنامه به ثبات قدم و پشتكار من در اين راه كمك خواهند كرد ؟
12- چه چيزي را بيشتر مورد توجه قرار داده‌ام ؟ هدف نهايي يا موانع احتمالي پيش رو ؟
پاسخ صادقانه و كامل به اين پرسش‌ها مي‌تواند كمكتان كند. مراقب باشيد كه به خودتان دروغ نگوييد. چون كه دروغ گفتن به خود كاري بسيار ساده است. آن‌قدر آسان كه درصد زيادي از اين افراد خودشان هم نمي‌دانند كه دارند دروغ مي‌گويند. در اين باره سخن از انكار يا تكذيب نقايص و عيوب يك كار نيست. حقيقت اينست كه وقتي شخص خودش در جريان و ميانه‌كاري باشد نمي‌تواند عيب‌ها و كاستي‌ها را پيدا كند و در اين حالات وجود يك همكار و شريك و معلم بسيار كمك‌كننده خواهد بود. آن‌چه در اين ميان مورد نياز است نگاه سوميست كه از بالا - مثل يك پرنده - به موقعيت نگاه كرده همه جوانب را زير نظر بگيرد. گاهي اوقات به چنين نگاهي دسترسي نداريد و به همين خاطر، خودتان هم بايد ياد بگيريد كه برنامه‌ها و اقدامات در حال اجرا و در دست اجرايتان را با زاويه ديدي غير از آن جهت هميشگي بنگريد.
انعطاف‌پذيري و قابليت پذيرش تغييرات و تطابق با شرايط جديد، از ديگر ويژگيهاي لازم و ضروري موفقيت در اين راهست. كسب ثروت و افزايش دارايي با فراز و نشيب‌هاي فراواني همراه است و اگر نتوانيد هر زمان كه لازمست مسير حركت را عوض كنيد، شكست خواهيد خورد. ممكن است اين اتفاق چند بار در سال روي دهد. به طور مثال اگر شما در حال رانندگي به سمت يك جشن باشيد و ناگهان ببينيد كه راه را اشتباه رفته‌ايد، چه كار مي‌كنيد ؟ همان‌طور ادامه مي‌دهيد و از رفتن به جشن صرف‌نظر مي‌كنيد يا اين كه راهي ديگر كه درست باشد را خواهيد يافت ؟ پاسخ اين سوال كاملاً روشن است. شما به طور قطع مسيرتان را تغيير خواهيد داد چرا كه دوست داريد به اين جشن باشكوه كه شايد مدت‌ها انتظارش را كشيده‌ايد، برسيد !
گاهي اوقات ممكن است علاوه بر مسير مجبور شويد هدف را هم تغيير دهيد و اين بحث كاملاً جداگانه‌ايست. ممكن است هنوز به يكي از اهداف و تهيه اسباب و لوازم آن مشغول شده باشيد. به طور مثال خريد آپارتمان دلخواه. شايد چند بار هم امتحان كرد‌ه‌ايد ولي شرايط هر يك فراتر از توان مالي شما بوده است. اين‌جا دو راه ساده در ابتداي كار به چشم مي‌خورد. يكي اين كه فكر كنيد و ببينيد كه آيا واقعاً به آپارتماني اينچنين گران و مجلل در اين نقطه شهر احتياج داريد ؟ اگر پاسخ منفي است،‌ خواهيد توانست با شرايطي ساده‌تر به اين هدف برسيد. راه دوم اينست كه بارها و بارها تلاش كنيد تا همان موردهاي دلخواه را با كمك وام يا شراكت با ديگري خريداري كنيد. گاهي اوقات هم اصلاً به سراغ خريد و عقد قرارداد نرفته‌ايد چون فكر مي‌كنيد كه پول اين كار را نداريد ولي بسيار علاقه‌منديد كه اينچنين آپارتماني را مالك باشيد. تا زماني كه در پي دستيابي به هدفي نباشيد، نمي‌توانيد بفهميد كه اصلاً قابل دسترسي هست يا نه. شايد بتوانيد و پول كافي داشته باشيد و شايد هم اين آپارتمان‌ها، آن مورد دلخواهي كه هميشه آرزو مي‌كرده‌ايد، نباشند.
مردمان دارا و ثروتمند هميشه باور دارند كه راه‌حلي وجود دارد و اعتماد به نفس و اراده‌شان حكم مي‌كند كه مي‌توانند اين راه‌حل را - هر چند پنهان - بيابند. اگر مي‌خواهيد به مقدار ثروت و دارايي دلخواهتان برسيد، بايد باور كنيد كه قادريد اين راه‌حل‌ها و ترفندها را بيرون بكشيد. اگر اين‌طور نگاه كنيد، به دنبال روش‌هاي خلاقانه و ابتكاري برخواهيد آمد كه گره از مشكلاتتان بگشايند و درآمد كافي و دلخواهتان را خلق نمايند. زماني كه آپارتمان مورد نظرتان را خريديد و براي تكميل پولتان وام گرفتيد، انگيزه‌اي مي‌يابيد تا به روش‌هاي بديع و نويي دست پيدا كنيد تا درآمدتان افزايش يافته هرچه زودتر قسط‌هاي وام را بپردازيد.
حالا مثالي از كارهاي خدماتي را مطرح مي‌كنم : كسي را در نظر بگيريد كه مشاور و روانشناس خانواده است. او جزوه‌ها و كتاب‌هاي كوچك و راهنماي آموزش مهارت‌هاي زندگي فردي و خانوادگي هم نگاشته است. روابط بين پدر و مادر، رابطه هر يك با فرزندان، مشكلات رفتاري كودكان و نوجوانان، آموزش مهارت‌هاي كنترل خشم، استرس و هيجان و مطالب و موضوعات مرتبط ديگر با مقوله خانواده موضوعاتي است كه اين مشاور در زمينه آن‌ها فعاليت دارد. در حال حاضر درآمد اين شخص از طريق مشاوره‌هاي شخصي- تلفني يا حضوري- تامين مي‌شود و او از اين روند و درآمد حاصل از آن راضي نيست. كار دشوار و فرسايشي بوده تعداد مراجعاني كه مي‌تواند ببيند و آن‌ها را به نتيجه مطلوب برساند اندك است.
او تصميم داشته كه دو هفته را براي تعطيلات در خارج از كشور بگذراند ولي پس از مدتي فكر و ارزيابي اوضاع درمي‌يابد كه اين كار هيچ سودي ندارد.
در اين دو هفته مراجعانش را ويزيت نخواهد كرد و حتي ممكن است آن‌ها به مشاور ديگري مراجعه كنند. به علاوه هزينه اين دو هفته اقامت در مواردي مفيد به كارش خواهد آمد. مشاور آينده‌نگر و خلاق تصميم مي‌گيرد كه جزوات و كتاب‌هاي آموزشي‌اش را به فروش برساند و فقط به مشاوره‌هاي فردي بسنده نكند. او سخنراني‌ها و راهنمايي‌ جمعي پدر و مادران را در برنامه‌ كارش قرار داده صحبت براي فرزندان و نوجوانان خانواده‌ها را نيز آغاز مي‌نمايد. در كنار اين‌ها مشاوره‌هاي فردي هم برقرار مي‌ماند و تعداد مراجعان هم بيشتر مي‌شود.
اين مشاور دانا و تيزهوش، مسير و روش كسب درآمد و دارايي خود را تغيير داد و يكي از اهداف كوتاه مدتش را نيز از برنامه‌اش كنار گذاشت. او به دوازده پرسشي كه برشمرديم، با دقت و صادقانه پاسخ داد. انعطاف‌پذيري و توانايي پذيرش واعمال تغييرات از ويژگيهاي مثبت اوست. مشاور حاضر توانست با نگاهي تيزبين، چون يك عقاب جوانب و خصوصيات گوناگون كارش را ببيند و نقايص آن را پيدا كند. پاسخ‌هاي خلاقانه را جستجو كرد و با اعتماد به وجود خودش و با اطمينان از وجود جواب‌ها، آن‌ها را به دست آورد. مجموع اين شرايط، راه موفقيت و كسب دارايي را بر او هموارتر نمود.
شايد در اين‌جا شبهه‌اي پيش آيد و اين كه خوانندگان، راه كسب ثروت و دارايي را جدا از زندگي شخصي و خانوادگي و سلامت روح و جسم تلقي كنند. ولي به هيچ وجه اين‌طور نيست. افراد بسيار ثروتمند و پولداري هستند كه ميلياردها دلار ثروت دارند ولي از مهمترين دارايي‌هاي هر انساني بي‌بهره‌اند. سلامتي جسمي و رواني و آرامش خاطرشان را از دست داده‌اند و با فشارهاي عصبي و خستگي‌هاي مزمن و بيماريهاي گوناگون دست به گريبانند. به واقع آن‌ها نتوانسته‌اند بين زندگي شخصي و خانوادگي خود تعادل برقرار كنند. مشكل و اشتباهشان اين بوده كه "دارايي" و "ثروت" را معادل حساب‌هاي بانكي ميلياردي، مالكيت شركت‌هاي سودآور و مصاديقي از اين دست مي‌دانند. اگر ببينيد كه در مسير كسب ثروت و دارايي، اضطراب داريد و آرامش خاطرتان جايش را به پريشاني و آشفتگي ذهني داده، دريابيد كه مسير نادرستي را طي مي‌كنيد.
يكي از بزرگترين و عظيم‌ترين شاهراههاي يافتن مسير صحيح، اينست كه راجع به آنچه ذكر كرده‌ايد، افسوس نخوريد و راجع به آن‌چه كرده‌ايد پشيمان و شرمگين نباشيد. گذشته را فراموش كنيد و فقط درس‌ها و پندهاي برآمده از اشتباهات و ناكامي‌ها را به ذهن بسپاريد و هرگز موفقيت‌ها و پيشرفت‌هاي آن را از ذهن پاك نكنيد. در يك كلام در گذشته زندگي كردن شما را از "اكنون" بازمي‌دارد و سبب مي‌شود كه بازتاب آن افسوس و شرمندگي، خود را به شكل نگراني‌ها و اضطراب راجع به آينده‌اي كه هنوز روي نداده، نشان دهند. اين رويه مخرب و فرسايشي است و هيچ سودي ندارد. اين لحظه، اين ساعت، اين روز و اين شب مهمترين مجاري موفقيتند.
بسياري اوقات، دلايل محكمي وجود دارند كه با منطقي معتبر، به ما مي‌گويند كه چرا هنوز و پس از مدت‌ها نتوانسته‌ايم به اهداف از پيش تعيين شده‌مان برسيم. يكي از اين دلايل، عكس حالتي است كه تعريف كرده‌ايم. در آن حالت، شخص زندگي شخصي را به حاشيه مي‌راند و سلامتي و آرامش خود را تحت‌الشعاع كار قرار مي‌دهد. در اين‌جا وضع برعكس است. با كار همانند يك تفريح و سرگرمي برخورد شده روابط خانوادگي و زندگي شخصي در صدر همه امور جاي داده مي‌شوند. اين‌طور نيست كه كارآفرين به كسب و كارش علاقه نداشته باشد و نخواهد به آن بپردازد ولي آن‌قدر در امور زندگيش غرق شده كه نمي‌تواند حتي خانواده‌اش را در وضعيتي به سامان و با ثبات‌ جاي دهد. اوضاع كسب و كار بحراني است و شرايط خانوادگي هم رضايتبخش نيست كه بخشي از اين نارضايتي به كمبود بودجه خانواده هم بازمي‌گردد. اين هم يك مسير اشتباه ديگر كه كارآفرين پوينده آن نتوانست بين زندگي و كارش تعادلي مناسب برقرار سازد. آن عدم آرامش خاطر و فشارهاي عصبي خوردكننده در پس اين مسير اشتباه نيز وجود دارند.
"ولي بازهم راهي وجود دارد!" اين جمله‌ايست كه ذهن يك كارآفرين تيزهوش، معتمد به نفس، انعطاف‌پذير و خلاق به زبان مي‌آورد. او توانسته‌ با ديدي كلي‌نگر و از زاويه باز شرايط حاضر را بررسي و ارزيابي كند و با دقت و موشكافي راه‌حل‌هاي پنهان را جستجو كرده بيابد.
اين كارآفرين كه قرار است پوينده راه جديدي باشد، تغييرات لازم را اعمال مي‌كند وا گر لازم ببيند اهدافش را نيز تغيير خواهد داد. او به واقع معناي دارايي را آهسته آهسته درك مي‌كند و همه منابع و امكاناتي كه در اختيار دارد را به كار مي‌گيرد. طرز تفكر يك كارآفرين و يا هر شخص ثروتمند داراي ديگر، به او حكم مي‌كند كه هر آنچه مورد نياز است را هميشه داري و خواهي داشت. "خلاقيت و اعتماد به نفس آنها، دو ثروت ارزشمندند كه امكانات، راه‌حل‌ها و منابع پنهان را در اختيارشان قرار خواهند داد.
طرز تفكر و احساسات ما به همان اندازه كه مي‌توانند سازنده و كمك‌كننده باشند، قدرت تخريب و نابودگري شگفت‌آوري دارند. اگر نيروهاي منفي غالب شوند، با ترفندهاي قدرتمندي ذهن خلاق و تواناي يك كارآفرين را هم مي‌توانند زمين‌گير كنند. مسيرهاي نادرست كسب ثروت و دارايي، امكان رشد آن‌ها را بيشتر فراهم مي‌كنند. مراقب باشيد اگر به اشتباه چنين مسيرهايي را انتخاب كرديد، در هر لحظه‌اي كه به نادرستي آن پي برديد، راه و رسم جديدي را خلق نماييد.
پول و ثروت تنها قسمتي از ثروت و دارايي هر شخص از جمله كارآفرينان را مي‌سازند. اهداف زندگي شخصي (حفظ سلامتي جسم و روان، تفريح و انجام فعاليت‌هايي غير از كار حرفه‌اي و . . .) و تداوم و تحكيم روابط خانوادگي (با مادر، پدر يا همسر و فرزندان) در راستاي رشد و ارتقاي ثروت پولي و دارايي‌هاي نقدي و غيرنقدي يك كارآفرين قرار مي‌گيرند. اگر او مسيري صحيح را انتخاب كند مي‌تواند بين اين سه وزنه تعادل پايداري برقرار سازد تا وقتي كه يكي از آنها تضعيف شد، دو قدرت ديگر آن را تحكيم كرده از سقوط نجات دهند.
شما هم دست به كار شويد و مسير زندگي و ريزه‌كاريها و قسمت‌هاي مختلفش را موشكافي و بازبيني كنيد. به استقبال تغييرات برويد. از ديگران هم كمك بخواهيد و با هر كسي كه بهتر مي‌شناسيد و به دانايي‌اش اطمينان داريد، مشورت كنيد. نترسيد. كارآفرينان شجاع چيزهاي فوق‌العاده‌اي پيش رو دارند و . . . شما هم يكي از آنهاييد !
By : Jeanna Gabellini
مترجم : آذين صحابي




مرجع: روزنامه تفاهم



یکشنبه چهاردهم مرداد 1386-11:5 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
هفت اشتباه بزرگ در راه اندازي كسب و كار

اولين سال راه اندازي تجارت مسلما پر فراز و نشيب خواهد بود. هر اندازه كه با دقت و دانش پيش برويد، باز هم مرتكب اشتباهاتي خواهيد شد. اما اگر ذهن خود را آماده كنيد و به تجربيات ديگران توجه كنيد، مي توانيد از وقوع بسياري از اين اشتباهات پيشگيري كنيد.
در اين فرصت به 7 اشتباه بزرگ تازه كاران و راه حلهائي براي گريز از آنها اشاره مي كنيم.

اشتباه اول: راندن يك ماشين تندرو در جاده ای خاكی
همه ما شنيده ايم كه براي آغاز هر كار، به محركی قوی و شور و شوق فراوان، احتياج است. اما داشتن اين حرارت اوليه به تنهایی كاری از پيش نمی برد.
شما به يك برنامه احتياج داريد.
در زمينه تجارتتان، درخصوص مشتريان و رقبای خود عميقا تحقيق كنيد و يك مدل حقيقي و مفيد برای تجارت خود ساخته و روی يك سوال مهم تكيه كنيد:
چگونه مي خواهيد پول در بياوريد؟
 فرض كنيد كه در صدد باز كردن يك مغازه هستيد. محلی را انتخاب می كنيد که بايد هزينه اجاره آنرا بپردازيد. ممكن است مخارج زيادی نیز براي تهیه دكورمناسب متحمل شويد بدون آنكه به نحوه بازگشت اين هزینه ها بيانديشيد.محصولات شما كامل نيستند و به فكر بازاريابی هم نيستيد. قطعا پس از چند ماه تجارت شما سقوط خواهد كرد.
نکته:هيچ روز كاری خود را بدون برنامه طی نكنيد.

اشتباه دوم : ارزان فروشی
از يك كودك بخواهيد كه بين يك كريستال 12 وجهی بدلی و يك قطعه الماس، يكی را انتخاب كند. كودك كريستال را انتخاب خواهد كرد. تازه كاران تجارت نيز به همين صورت عمل می كنند، فريب كميت را مي خورند و به كيفيت اهميت نمي دهند.
آنها مي انديشند كه اگر جنسهای ارزان قيمت را عرضه كنند، فروش بهتری خواهند داشت و بزودی ميليونر خواهند شد.
اما اين تصور غلط است.
تازه كاران دنیای تجارت قيمتهای محصولات و خدمات خود را بسيار پائين در نظر مي گيرند و به اين ترتيب در طول زندگي كاري خود نگران پول درآوردن خواهند بود و حتي زماني كه سفارشي دريافت مي كنند، خوشحال نخواهند شد زيرا فروش براي آنها سود كافي به همراه نخواهد داشت.
قبل از قيمت گذاري، همه چيز را بسنجيد. هزينه هاي ثابت و متغير را محاسبه كنيد. روشهاي تجاري و قيمتهاي رقبا را مورد توجه قرار دهيد و استراتژي فروش و بازاريابي خود را بهينه كرده و درآمد قابل قبول خود را در نظر آوريد.
نکته:كريستالهاي بدلی را به الماسها ترجيح ندهيد.

اشتباه سوم: راه اندازی تجارت فقط برای هيجان
بيشتر اشخاصي كه در حال راه اندازي يك تجارت هستند، افرادي رويایی، خيال پرداز و ماجراجو هستند كه بيشتر به دنبال هيجان مي گردند. اين افراد به جاي تفكر و تحمل جزئيات دشوار اين كار، به فكر پيش روي هستند و مي خواهند كه مسائل و بحرانها را به نوعي پشت سر بگذارند تا دوباره به ميدان بازي برگردند و ماجراهاي آن را دنبال كنند.
اما خستگي و ملالت از همين مسائل جزئی به تدريج ظاهر زيبای تجارت را به خطر خواهد انداخت، هدف تجارت كسب درآمد است و به مخاطره انداختن وضعيت فعلی در اين حيطه نمی گنجد.
نکته:تجارت را وسيله اي براي هيجان انگيز كردن زندگي قرار ندهيد.

اشتباه چهارم: غفلت از بازاريابی
تعداد كمی از صاحبان تجارتهایی كه تازه تاسيس شده اند برای بازاريابی اهميت قائل مي شوند و برنامه و بودجه خاصي برای آن اختصاص می دهند، زيرا تصور می كنند كه بازاريابی يك خرج غير ضروری است و يا به علت شكستهای مقطعی از تاثير بازاريابی در فروش مايوس مي شوند.
بازاريابی، فروش فرد را تضمين مي كند. اما به یاد داشته باشید که فروش هر روز محدود به همان روز است و لزوما فرآيندی ادامه دار نيست.
نمی توان از مرحله طرح و برنامه مستقيما به مرحله فروش رسيد و بازاريابي را فراموش كرد.
اين اشتباه از ناآگاهی افراد نسبت به چرخه فروش ناشی می شود. اولين افرادی كه برای راه اندازی تجارت به آنها احتياج داريد، بازاريابها هستند. بازاریاب ها هستند كه می توانند شما را به ديگران معرفی كنند. پس از آن موقعيت فروش فراهم خواهد شد.
نکته:قبل از ارسال پيام آشنایی، به دنبال معامله نباشيد.

اشتباه پنجم: اسارت در تجارت به جای رياست به آن
هنگامي كه فردی 3 يا 4 وظيفه معين را در 7 روز هفته انجام می دهد نيازی به بهره گیری از شيوه های مديريتي احساس نمی شود.
در آغاز به كار يك تجارت نيز، اتفاقات ناگهانی اما قابل پيش بينی بوقوع می پیوندد كه می توان آنها را توسط تجربيات شخصی يا با استفاده از روش آزمون و خطا حل كرد.
اما همين طور كه تجارت شما رشد می كند،مسائل پيچيده تر خواهند شد و اين دو روش ديگر پاسخگوی آن ها نخواهند بود.
شما مسئول همه چيز هستيد. شما بايد اهداف تجارت را تعيين كنيد و روش ها را انتخاب كنيد، يا شخصی را برای انجام این وظیفه منصوب كنيد.
بدون داشتن سياست معين و شفافی در مورد مشخصات مشاغل، استخدام ها، اخراج ها، تعطيلات، نحوه جبران كمبودها، چگونگی ترفيع ها و... شركت و تجارت نوپای شما در معرض آسيب ها و خطرات جدي قرار خواهد گرفت و نهايتا" تجارت شما ضعيف خواهد شد.
توجه کنید که كتاب راهنمای قوانين شركت شما (حتی در حد يك صفحه) بايد وجود داشته باشد.
نکته:اختيارات و وظايف خود را فراموش نكنيد.

 اشتباه ششم: پيش بينی ناقص بودجه
تازه كاران تجارت معمولا" نيازهای مالی خود را دست كم می گيرند. اين افراد، در ابتدای كار هزينه زيادی را صرف خريد لوازم اداری و محصولاتی می كنند كه ممكن است بسيار تخصصی تر از آن چه باشد كه به آن نياز دارند. هم چنين به اين موضوع توجه نمی كنند كه اكثر مشتريان به طور اقساط خريد می كنند و بازگشت پول به كندی انجام مي گيرد.
به همين علت مشاوران مديريت معمولا" پيشنهاد می كنند كه پس از محاسبه بودجه مورد نياز خود براي راه اندازي تجارت، حداقل 50% به آن اضافه كنيد. به اين ترتيب براي مديريت ريسك های احتمالی آماده خواهيد شد.
نکته:در مورد بودجه واقع بين باشيد.

اشتباه هفتم: روابط غلط
شروع هر فعاليتی احتياج به كار فراوان و سيستم پشتيبان دارد. فشار تعهدات زمانی و مسائل مالی باعث بروز مشكلاتی در روابط خواهد شد.
بايد قدری از بار خود را سبك كنيد و از كمك نزديكان و دوستان خود در حد امكان استفاده كنيد.
نکته:نگذاريد كه يك اشتباه باعث يك عمر پشيمانی شود.

بسياری از اشتباهات به اين دليل بروز می كنند كه تازه كاران تصور مي كنند كه تمام كارها را بايد خود به تنهايی انجام دهند.
به جای اين كار بهتر است نقاط قوت خود را بشناسيد و كمبودهای خود را بپذيريد و بعضي از امور را به دست متخصصين خاص آن بسپاريد.
هنگامی كه به مسائل و شكست های اجتناب ناپذير برخورد می كنيد، این ضرب المثل قديمي را به ياد بياوريد كه:هر شكست پلی است برای پيروزی های آينده.
  
  eMarketingway.ir




یکشنبه هفتم مرداد 1386-2:11 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
نوآوری منظم

نوآوری منظم

 

کارآفرینان موفق منتظر فرشته نمی مانند تا دست نوازش برسر آن ها بکشد وراه درست را به آنها نشان دهد ، خودشان دست به کار می شوند .

نوآوری منظم یعنی توجه کردن به هفت منبع برای یافتن فرصت نوآوری. چهار منبع نخست درون بنگاه قرار دارند ، خواه بنگاه اقتصادی باشد وخواه در کار خدمات عام المنفعه ، یا در صنعت وبخش خدمات ، از این قرار: 1- پیشامد نامنتظره موفقیت دور از انتظار ، شکست دور از انتظار ، رویداد خارجی دور از انتظار ، 2- ناسازگاری [1]میان واقعیت چنان که هست وواقعیت چنان که باید باشد ، 3- نوآوری براساس نیاز فرآیند ، 4- دگرگونی در ساختار صنعت یا بازار به طوری که همه را غافلگیر کند . دسته ی دوم از منابع فرصت نوآوری مشتمل است بردگرگونی های بیرون از بنگاه یا صنعت. از این قرار : 1- دموگرافی (دگرگونی در ترکیب جمعیت ) 2- تغییر در استنباط ، حال وهوا، وهدف ؛ 3- دانسته های نو، چه علمی وچه غیر علمی .

مرز میان این هفت منبع فرصت نوآوری ، مبهم ونا مشخص وهم پوشانی آن هابه نسبت زیاد است . می توان آنها را به هفت پنجره مانند کرد که در جوانب مختلف یک ساختمان قرار دارند .هر پنجره منظره ای را نشان می دهد که از پنجره های دیگر نیز دیده می شود ولی آنچه از وسط هر پنجره دیده می شود با آن چه از وسط پنجره های دیگر دیده می شود کاملا ً فرق دارد .

 

رهنمود: هفت پنجره ی فرصت های نوآورانه را کنترل کنید : چیزهای نامنتظره ؛ ناسازگاری ؛ نیاز فرایند ؛ دگرگونی های ساختار صنعت یا بازار ؛ دگرگونی های ترکیب جمعیت ؛ دگرگونی در استنباط ، حال وهواوهدف؛ ودانسته های نو.

                                                                                                                  -  نوآوری وکارآفرینی



[1].incongruity



سه شنبه دوم مرداد 1386-12:0 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
واژگان ناب تركي

نصاب صادق

فصل نخست : نصاب موضوعي

شامل 10 باب در 10 وزن مختلف

باب 1. واژگان ناب تركي (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)

چون بياموزي زبان ديگري جز مادري

برگشائي روي خود دروازه هاي ديگري

گويمت از واژگان ناب تركي، گوش آن

فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن

سيب آلما و اريك زردآلو، قاوون خربزه

هئيوا به ، انگور اوزوم، دال شاخه ، دادلي بامزه

ايستي گرما و سويوق سرما ، ايليق با اعتدال

آلت پائين ، اوست بالا ، اؤن جلو و پشت دال

ديز زانو،ديش دندان،ريش ساققال،ديل زبان

بازو قول،گردن بويون،كيپريك مژه،پاشنه دابان

قاش ابرو،چشم گؤز،بورون دماغ وگوش قولاق

دست ال ، انگشت بارماق ، لب دوداق و پا آياق

مه دومان،باران ياغيش،قار برف و شاختا سوز سرد

قايغي غم ، زخمه يارا ، تاول سولوق و آغري درد

اؤلكه آشور ، بؤلكه استان ، شهر باليق ، كند ده

بوغ بخار و سوز شاختا ، چن دومان هر دوست مه

خاك توپراق است و آتش اود ، سو آب و باد يئل

گيسوساچ،توك موي،سانجاق گيره باشد، زلف تئل

آسمان گؤي ، يئر زمين ، دريا دنيز ، كؤوشن فلات

نان چؤرك ، ميوه يئميش ، تازه يئني ، مانده بايات

آتش عشقت مرا سوزاند در هر صبح و شام

من گئجه گوندوز سنين سئوگي اودوندا يانميشام

قارين اشكم،آرخا پشت و سينه كؤكسو، دل كؤنول

كوه داغ ، چشمه بولاق ، دؤش دامنه و غار كؤوول

شير آسلان ، قوش پرنده ، آهو جئيران ، مار ايلان

گاواينك،گربه پيشيك وموش سيچان،شاهين توغان

دي دونن، فردا يارين ، امروز بوگون ، امشب گئجه

روزگون،آي ماه و ايل سال و يوز ايلليك يك سده

سوچ گناه ، دامو جهنم ، آتش اود، اوچماق بهشت

ياخشيراق باشد نكوتر ، ياخشي خوب و پيس زشت

روز گوندوز ، شب گئجه ، آخشام غروب و دان سحر

سوروجو راننده و مركب بينيت ، تاير تكر

پنجره آچيشقا و قاپي در و كليد آچار

بسته باغلي ، باز آچيق و گن گشاد و تنگ دار

مس پاخير ، نقره گوموش ، آهن دمير ، آلتين طلا

سونسوز ابتر ، ته تغاري سون بئشيك ، كودك بالا

آبي گؤي ، آل سرخ و ياشيل سبز و ساري زرد رنگ

كرپيج آجر ، ماسه قوم ، توپراق خاك و داش سنگ

گلدي آمد ، گئتدي رفت و ايچدي نوشيد ، قالدي ماند

يازدي بنوشت و آپاردي برد و اوچوتدو پراند

گئتميش ايدي رفته بود و گؤرموش ايدي ديده بود

وئرميش ايدي داده بود و درميش ايدي چيده بود

گول بخند ، آغلا بگري و دور بمان و قاچ بدو

باخ ببين و چيخ برو بالا و يئن پائين برو

دل ز دستم رفت ، اما اي گل من! نآمدي

كؤنلوم الدن چيخدي گئتدي ، آمما او گول گلمه دي

بير،ايكي،اوچ؛دؤرد،بئش،آلتي؛يئددي،سكگيز؛دوققوز،اون

يك،دو،سه،چار؛پنج و شش،هفت؛ هشت و نه ده،حفظ آن

بيست ايگيرمي ، سي اوتوز، چل قيرخ و پنجاه اللي دان

شصت آلتميش، يئتميش هفتاد ، سكسن هشتاد بربخوان

گر تو خواهي آوري اعداد تركي را به كار

هم ، نود دوخسان و يوز صد ، مين هزار آيد شمار

لر نشان جمع و سيز معناي نفي اندر بيان

ائللر اقوام ، دختران قيزلار و ديلسيز بي زبان

صادقم كو مانده ام از يار خود اندر فراق

صادقم كيم قالميشام من سئوگيليمدن چوخ اوزاق

قيش زمستان ، عيد بايرام ، ياز بهار ، پائيز گوز

ياخشيليق خوبي بود ، دالدا نهان و صورت اوز

بوغچا بقچه ، گيره سانجاق ، باغلا بند و وا آن آچ

گوزگو آئينه بود ، شانه داراق و گيسو ساچ

نيزه ميزراق است و قالخان هم سپر ، چاليش جنگ

چاغ زمان ، زود ائرته ، گئج دير است و تأخير هم ديرنگ

سردسير يايلاق و كؤچمه كوچ و قيشلاق گرمسير

كوه داغ و دشت كؤشن ، يورد خانه ، يول مسير

ييغما يغما ، جمعيت ييغوا و ييغجام جمع و جور

نان چؤرك ، ياپماق نان پختن شود ، تندير تنور

  «  يئل يئلك ، يئلپيك و يئلكان  »گر بخواهي اين بدان

« باد » و  « پر »هم ، « باد زن » وآن ديگري هم « بادبان »

www.ozan.cast.ir



سه شنبه دوم مرداد 1386-9:45 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
ده گام در جهت کمک به شخص کارآفرين

ده گام در جهت کمک به شخص کارآفرين
1-    جستجو براي ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد.
2-    با يافتن يک ايده،خدمات يا محصول منابع مورد نياز براي پياده کردن آن را تأمين کنيم.
3-    شناخت محيط خارجي
4-    شناخت خود و بينش خود
5-    ايجاد مهارت و توسعه ويژگي ها
6-    محاسبه ريسک ها و نترسيدن از شکست
7-    در نظر گرفتن اهداف
8-    برقراري ارتباط با بينش(ديدگاه)
9-    حمايت مطمئن
10-ايجاد شبکه ارتباطي
اين ده گام،نقاط آغازين براي شخص کارآفرين هستند.
همچنين مسئله ديگري به نام شانس وجود دارد.گفته مي شود که افرادي مثل بيل گيتس يا سر ريچارد برنسون خوش شانس هستند.آيا واقعاً آنها خوش شانس هستند؟ يا اينکه مطمئن شده اند که در مکان مناسبي و در زمان مناسب قرار گرفته اند.
چيزي که بيشتر شانس خوانده مي شود در حقيقت نتيجه تحليل با دقت از جهان و سپس قرار گرفتن در مکان مناسب است.مثلاً حتي براي بردن يک لاتاري شما اول بايد يک بليط بخريد و در واقع اين عملي است که شما را در موقعيت مناسب قرار مي دهد.اشخاص کارآفرين به شانس تکيه نمي کنند بلکه آنها خود وقايع را به وجود مي آورند.
 شخص کارآفرين نيازمند است که هر يک از گام هاي ذيل را با شرايط خاص خودش وفق دهد.هر موقعيت کاري براي خودش يکتاست و بنابراين قدم اول به منظور درک محيط خاصي که در آن شخص تمايل به فعاليت دارد لازم است.اين سبب مي شود که مهارت هاي تحليلي براي شخص کارآفرين بيش از پيش اهميت يابد.زيرا،در حالي که ممکن است ديگران به او کمک کنند در پايان روز تحليل شخصي اوست که يک بخش نهايي به شمار آمده و تفاوت بين موفقيت و شکست را آشکار مي سازد.
 
 
1-    جستجو براي يک ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد:
اشخاص کارآفرين وقايع را به سمت جلو پيش مي برند.آنها دوست ندارند مانند ديگران باشند.آنها مي خواهند که:
-        همان کار را بکنند ولي به نحوي متفاوت
-        کاري جديد انجام دهند اما به نحوي متفاوت
-        کاري جديد انجام دهند اما به روشي پايدار(روشي که قبلاً ثبت شده است)
-        کاري جديد انجام دهند و آن را به روش جديدي انجام دهند.
در مورد اول اغلب داراي امنيت بيشتري هستند زيرا يکي از متغيرها از ميان برداشته مي شود.به عنوان مثال کار کردن با يک روش متداول و آشنا.
Amazon.com کتاب مي فروشد،فعاليتي که صد سال است انجام مي شود.اما به روشي جديد و به واسطه اينترنت.
Ken Bogas ايده هاي جديدي براي راه اندازي رستوران داشت اما آن ها را با يک روش سنتي پياده کرد و تعدادي از موانع را از سر راه برداشت.در آن زمان سايت هاي اينترنتي و اطلاعات تصويري مقوله کاملاً جديدي بود و او کار خود را با يک روش جديد يعني pc شخصي خودش آغاز نمود.
تفاوت ها همان VSP ها(نقاط يکتايي فروش)هستند و اين چيزي است که مشتري ها به آن عکس العمل نشان مي دهند و کارآفرين و سازمان با هم براي مشتري شناخته مي شوند.
2-    با يافتن ايده،خدمات يا محصول براي تأمين منابع مورد نياز جهت پياده سازي آن قدم برداريم:
بسياري مردم ايده هايي دارند ولي تعداد اندکي از آنها واقعاً قدم هاي لازم را براي پياده کردن آنها بر مي دارند که آنها همان کارآفرينان هستند.
ممکن است چيزهاي بسياري وجود داشته باشد که به اين امر کمک کنند .مانند:
-        جستجوي شريک
-        جستجوي سرمايه
-        ثبت اختراعات
-        بازاريابي
اين ليست از پروژه اي تا پروژه ديگر تغيير مي کند و مهم آن است که شخص وقت بگذارد تا مطمئن شود که به همه چيز ممکن فکر کرده است.بنابراين ممکن است پياده کردن برخي از شرايط بالا واگذار شود به شخص ديگري زيرا ممکن است کاري روتين باشد و فعاليتي کارآفرينانه نباشد.
3-    محيط خارجي را بشناسيم:
شخص کار آفرين لازم است تا رنج وسيعي از عوامل خارجي را قبل از شروع توسعه در نظر بگيرد. زيرا رسيدگي به اين عوامل است که به فرصت ها و تهديدهاي بالقوه جهت مي دهد.
يک Spectacies از عواملي نظير اجتماعي،اقتصادي،فرهنگي،تکنولوژيکي،قانوني،محيطي،گمرکي و ... محدوده وسيعي از عوامل را جهت رسيدگي در دسترس قرار مي دهد.
4-    خودتان و بينش خود را بشناسيد:
به منظور تحليل محيط خارجي شخص کارآفرين نياز دارد که نقاط قوت و ضعف خود را مورد بررسي قرار دهد.يگر نقاط ضعف شناخته شوند مشکلاتي که ايجاد مي کنند کمتر خواهد بود.برخي از نقاط ضعف کارآفرينان ضعف هاي جايز هستند.براي مثال:مقابل يک نيروي مثبت از دست دادن ضعف و قدرت هر دو ممکن است.انسان هاي خلاق ممکن است در برقراري ارتباط ضعف داشته باشند و اين ضعف ممکن است سبب شود حتي خلاقيت آنها افت پيدا کند.
در فرموله کردن بينش اطمينان حاصل کنيد که قابل سازماندهي بوده و بتوان آن را به صورتي که بتواند با ديگران ارتباط برقرار کند تبديل کرد.
5-    کسب مهارت ها،توسعه ويژگي ها:
اينکه شما در آغاز يک کسب و کار کارآفريني تمام مهارت ها و ويژگي هاي لازم را به طور کامل داشته باشيد مد نظر نمي باشد.
بررسي کنيد که چه مهارت هايي لازم است و آنها را کسب کنيد.
هرگز نترسيد که از ديگران بپرسيد کدامشان موفق بوده اند.بسياري از آنها دوست دارند به شما کمک کنند.نسبت به برنامه هايي که اعلام مي کنند شما مي توانيد به سرعت پولدار و يک کارآفرين موفق شويد.
آگاه باشيد اين امر مستلزم کار سخت و زمان کافي براي کسب مهارت هاي پايه اي و راه حل سريع ندارد!
6-    ريسک ها را مورد محاسبه قرار دهيد و از شکست نهراسيد.
ريسک ها بايد به طور دقيق تحليل شوند.اگر ريسکي بقاي کارآفرين را به خطر بياندازد ممکن است ارزش آن را داشته باشد که پذيرفته شود.برنسون را به ياد آوريد که چه طور ريسک تأسيس خطوط هوايي را براي سال اول پذيرفت.گرچه ممکن بود سرمايه زيادي را از دست بدهد.
شکست ها چيزي هستند که بايد از آنها درس آموخت.ما از خطاهايي که رخ مي دهد بيشتر درس مي گيريم تا کارهايي که به طور صحيح انجام مي شود.بسياري از روانشناسان بر اين باورند که درجه خاصي از شکست براي انگيزش و چالش لازم است.اگر هميشه همه چيز به خوبي پيش رود همان قدر نا اميد مي شويم که همه چيز هميشه خراب شود.
کلمب يک شکست خورده بود.او هدفش يافتن راهي جديد به سوي هند بود که منجر به يافتن آمريکا شد.اما هنوز مجسمه او در سر تا سر جهان وجود دارد.
اگر شخصي واقعاً نمي تواند در مقابل شکست بايستد،هيچ وقت نمي تواند يک کارآفرين حقيقي شود.ريسک و شکست بايد در کار قرار داده شوند.اگر هيچ ريسکي نباشد هيچ چيز به دست نخواهد آمد.
7-    تعيين اهداف:
هر بينشي احتياج دارد که تحقق خود را ببيند.اين اهداف به فرآيند طرح ريزي براي پياده سازي فعاليت هاي کارآفرينانه کمک خواهند نمود.
همچنين مهم است درک نماييم که اهداف پويا هستند و مي توانند با محيط تغيير نمايند.اشخاص کارآفرين نبايد به خودشان اجازه بدهند که در بينش خود دچار کوتاه نظري شوند.زيرا ممکن است فرصت هاي ديگري نيز وجود داشته باشد.
 
 
8-    برقراري ارتباط با بينش:
بينش شخص کارآفرين هر چه باشد،او و اهداف مورد تأييدش بايد با کساني که با آن درگير خواهند شد ارتباط برقرار کند.ديگران ممکن است به اندازه توليد کننده اين ايده ها نسبت به آن اشتياق نداشته باشند و براي آنها لازم است بينش به طور واضح و دقيق باز شود.
ممکن است کساني باشند که در طرح هاي اوليه متوجه Flaws شوند(Flaw هايي که به دليل ناچيز بودنشان توسط کارآفرين از قلم افتاده اند).
بايد به اين افراد توجه کرد و طرح هايشان راشنيد زيرا ممکن است درست بگويند.مکتوب نمودن بينش به صورت واضح مي تواند تمرکز مفيدي براي افراد ايجاد کند.
9-    اطمينان بخشيدن از جهت حمايت:
کارآفرين نياز به حمايت دارد.چه به صورت حرفه اي و چه به صورت داخلي.
حمايت مستمر متصديان امور مالي،شرکا،کارمندان،Supplier ها و مشتريان به طور واضح براي موفقيت هر کسب و کاري حياتي است.
هر چه زودتر اين افراد جزو معتمدان کارآفرين قرار مي گيرند(بدون گشودن اسرار خاص کسب و کار) زودتر مي توانند به پروژه وارد شوند.
در خانواده هم همين طور است.شخص احتياج دارد که اطمينان حاصل کند که زمان براي روابط خانوادگي اختصاص داده شده است.برقراري تعادل بين کار سخت و ساعت هاي طولاني که فعاليت هاي کارآفريني را احتياج دارد با تعهدات خانوادگي کاري دشوار است اما بايد انجام شود.
اگر شکست اتفاق بيافتد حمايت هم کلاسي ها و به ويژه خانواده در فرايند شروع مجدد حياتي خواهد بود.تمام کارآفرينان در برخي نقاط از شغلشان با شکست مواجه خواهند شد.
10-برقراري شبکه:
کارآفرينان به ندرت فقط يک پروژه را در زندگيشان هدايت مي کنند.در حالي که آنها از يک فعاليت به فعاليت ديگر حرکت مي کنند شبکه ارتباطي شان اهميت بيشتري در موفقيتشان پيدا مي کند.شخص کارآفرين به ندرت اجازه مي دهد که يک فرصت ارتباطي از دست برود.آنها به نقشي را که ديگر مردم در موفقيت شان دارند اهميت بسيار مي دهند.
شخص کارآفرين احتياج دارد که برقراري شبکه ارتباطي را يک فعاليت قبل از کليه فعاليت ها قرار دهد.اين فقط به منظور ملاقات با افراد نيست بلکه به منظور حفظ ارتباط است و در واقع اهميت ارتباط هاي بعدي به اندازه اولين ملاقات است.
به ياد داشته باشيد هيچ کس دوست ندارد که احساس کند فقط يک وسيله است و کارآفرين فقط به اين جهت به آنها علاقه مند است که آنها کاري مي توانند برايش انجام دهند.
کارآفرين موفق با دقت خواهد انديشيد که ساير افراد از برقراري شبکه چه سودي به دست خواهند آمد.
منبع:خانه پژوهش نواندیش


سه شنبه دوم مرداد 1386-9:29 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
نگراني‌هاي يك بازارياب

نگراني‌هاي يك بازارياب

دلمشغولي همه صاحبان يك كسب و كار، فروش و پول در آوردن است و ديگر نيازي به توضيح واضحات نيست. نياز اول و آخر يك كاسب وجود مشتري است و اين به بزرگي و كوچكي آن ربطي ندارد. كسب و كارهاي بزرگ به خاطر وجود مشتريان رشد كرده و قدرتمند شده‌اند و كسب و كارهاي كوچك و نوپا هم براي رشد و توسعه به مشتري احتياج دارند. هدف يك بازارياب هم چيزي جز جذب مشتري و معرفي كسب و كار نيست.
اگر مي‌خواهيد پروسه بازاريابي با موفقيت پيش رود و پاسخگو باشد، بيشتر فروش كنيد و در آمدتان افزايش يابد و كسب و كارتان رونق گيرد، بايد براي مشتري‌هايتان- چه آنها كه ممكن است مشتري شوند و چه آنهايي كه در حال حاضر خريد مي‌كنند- ارزش و احترام قايل شويد. مهم‌ترين و اولين كار اينست كه نيازهاي او را برآورده كرده مشكلاتش را حل نماييد.
در واقع «فروش» را مي‌توان اين طور خلاصه كرد: «حل مشكلات و برآوردن نيازهاي مشتري.» اين مشكلات مي‌توانند آن‌هايي باشند كه در حال حاضر با آنها رو به روست يا دشواري‌ها و نيازهايي كه ممكن است در آينده و با روي دادن تغييرات گوناگون، پديد آيند.
در واقع يك كاسب موفق «حلال مشكلات مشتري» است. ولي انجام اين كار چندان هم ساده نيست. اگر نتوانيد درست به هدف بزنيد و همان نقطه گره خورده را بيابيد، قطعا راه حلي هم در كار نخواهد بود و بدتر از همه اين كه وقت و پولتان را هدر مي‌دهيد و اعتبارتان را نيز از دست خواهيد داد. كليد حل اين معما اينست كه مشكل و نياز را به درستي و روشني تعريف كرده خودتان را جاي مشتري بگذاريد و مسئله را از زاويه ديد او بنگريد. البته دقت كنيد ممكن است كه مشكلات چندي به چشم شما بيايند ولي مشتري فقط به يك يا چند تا از آنها اهميت مي‌دهد و مي‌خواهد كه آن را حل كند و از شرش خلاص شود. پس پرداختن به همه مشكلات ارزش ندارد چرا كه مشتري احتمالي به سادگي از كنارشان مي‌گذرد. ساده‌ترين راه يافتن اين نقاط تاريك، سوال كردن از مشتريان و توجه به پاسخ‌هاست.
بزرگترين مشكلات بازاريابان اينست كه نمي‌دانند چطور كسب وكار را معرفي كنند كه مزايا و امتيازات آن را دست نمايان كند، كيفيت كالاها و خدمات را منعكس نمايد و نشان دهد كه اين كسب و كارها همانيست كه دقيقا نيازها و خواسته‌هاي مخاطبانش را برآورده مي‌كند. در يك كلام پروسه بازاريابي موفق آن است كه اعتماد مشتريان بالقوه را جلب كرده آنها را به خريد تشويق مي‌‌كند. يك بازارياب ماهر، نگاه و اعتماد مشتري را از رقيب به كسب و كار خودش برمي‌گرداند. اجرا و طراحي اين پروسه اصلا ساده نيست و به رعايت اصولي كلي، تيزهوشي، دقت، خلاقيت و نكته‌بيني و صد البته تجربه احتياج دارد. بازاريابان نگران هستند كه مبادا طرحشان خوب جواب ندهد، صاحب كسب و كار ناراضي شود و او كارش را از دست بدهد. در اصل يك بازارياب با نگراني‌هاي متعددي دست به گريبان است كه همگي درباره موفقيت بازاريابي و راضي كردن كارفرما و حفظ موقعيت شغلي‌اش هستند:
- جلب مشتريان جديد
- حفظ مشتريان كنوني
- فروش بيشتر به مشتريان كنوني
- ارتقاي كيفيت خدمات مشتريان
- كاهش هزينه‌هاي كارمندان
- به حداقل رساندن ميزان نارضايتي مشتريان و اعتراض‌هايشان
- كاهش مدت زمان اختصاص يافته براي بازاريابي
- بهره‌گيري از فن‌آوري‌هاي نوين
- توليد و فروش محصولات جديد
فروشندگان موفق آنهايي هستند كه مهم‌ترين و قابل توجهترين مشكلات مشتريان بالقوه و كنوني را كشف كرده روش‌هايي ساده، مقرون به صرفه و موثر براي حل آنها ابداع مي‌كنند. بازاريابان و فروشندگان دانا آن مشكلاتي كه مشتري مي‌‌خواهد حل شوند را برمي‌گزينند و با نهايت توانشان براي گشودن آن گره تلاش مي‌كنند. اين دو مرحله نقشه مناسب و سازمان‌بندي شده‌اي لازم دارد.
مشكلاتي كه ارزش پرداختن به آنها قابل توجه باشند، همان‌هايي هستند كه افراد حاضرند براي دريافت راه حل پول بدهند. براي يافتن اين كليد معما بايد بتوانيد اين دو نوع مشتريان را از هم تميز دهيد. در واقع مشتريان بازار هدف نيز دو گروهند: آنهايي كه مي‌خواهند براي راحتي كارشان و دريافت توصيه‌ها و راه‌حل‌هاي كارگشا پول بدهند و آنهايي كه ترجيح مي‌‌دهند يا اصلا به مشكل نپردازند يا اين كه خودشان راه چاره‌اي بيابند. در هر حال اين گروه تمايلي به خريد و پول دادن ندارند. يكي ديگر از خطوط راهنماي اصلي‌ تدوين يك طرح موفق بازاريابي اينست كه اين راه حل‌هاي موثر و مقرون به صرفه و سهل‌الوصول را به مشتري معرفي كنيد. نحوه اين ارائه بايد به شكلي باشد كه مخاطبان احساس كنند كه اين كالاها يا خدمات همان‌هايي هستند كه آنها دنبالشان بوده‌اند و مي‌توانند نيازشان را مرتفع نمايند. اين كلمات و تصاوير بايد اين پيام مهم را منتقل كنند كه «اين كسب و كار براي مشتري ارزش قايل است و به او اهميت مي‌دهد.» زماني كه مشتريان دريابند با خريد كالا يا خدمات شما مي‌توانند در وقت، پولشان صرفه‌جويي كرده از دردسر خلاص شوند، به كسب و كارتان روي خواهند آورد.
رقيبان شما در بازار فراوان هستند و همگي به مشكلات مشابهي پرداخته‌ايد ولي كسي در ميدان رقابت‌ برنده است كه بتواند راه حل‌هايي منحصر به فرد و يگانه و هر چه جذابتر و ساده‌تر ابداع كند كه زمان كمتري لازم داشته باشد تا نتيجه دهد. مردمان دنياي امروز همگي سرشان شلوغ است و از كمبود وقت مي‌نالند. اگر آنها در پي يافتن راه حلي باشند، دوست ندارند با بسته‌اي پيچيده و وقت‌گير روبه‌رو شوند كه نشاني از توانايي حل مشكل ندارد. سادگي، اختصار، مفيد بودن و داشتن حداكثر معنا و كاربرد در حداقل فضا، عناصري هستند كه مردمان گرفتار جهان كنوني طالب آنها هستند.
فروشندگان و بازاريابان سرآمد، مبتكران اين راه‌حل‌هاي نوين هستند. آنها خود را جاي مشتريان مي‌گذارند و مي‌پرسند كه «اگر از آنها بپرسم كه مهم‌ترين نگرانيشان چيست، چه جوابي مي‌‌دهند؟ دوست دارند كه مشكلشان چطور حل شود؟ خود من در حل چه مشكلات و برآوردن چه نيازهايي تواناترم؟»
در موفقيت يك طرح بازاريابي و پس از آن برنامه كسب وكار، توجه به دو عنصر حياتيست: اول اين كه بدانيد در چه حوزه‌هايي تواناتريد و دوم اين كه مشتريان احتمالي بيش از همه خواهان چه چيز هستند. علاوه بر اين يك ملاحظه دروني را هم فراموش نكنيد. مشتريان منابع درآمد هر كسب و كاري هستند. اين يك واقعيت انكارناپذير است ولي مراقب باشيد كه آنها را به شكل اسكناس‌هاي متحرك نبينيد! اين ديدگاه شايد در آمدتان را افزايش دهد ولي كاري مي‌كند كه شما مدام به فكر پول‌سازي باشيد نه حل مشكلات و برآوردن نيازهاي مشتريانتان. زماني كه «حل مشكل» را معناي فرايند بازاريابي و فروش بدانيد، با احساس بهتري تلاش مي‌ كنيد و با اضطراب و نگراني كمتري به فكر استراتژي‌هاي نوين بازاريابي خواهيد بود. اين آرامش و حس مثبت خدمت‌رساني به مشتري، موفقيت كسب و كار و افزايش درآمد را هم در پي خواهد داشت.
حس خوب كمك به ديگران و حل مشكلاتشان با موفقيت در آن تقويت مي‌شود. اين اصل كه موفقيت، موفقيت و پيروزي به دنبال دارد كاملا پذيرفته شده و در مورد فرايند بازاريابي هم صادق است.
پيدا كردن راه حل براي هر مشكلي اصول كلي دارد كه افراد ماهر و موفق در حل مسائل به خوبي از آنها پيروي مي‌‌كنند. اين قواعد همان‌طور كه درباره حل يك مسئله رياضيات، فيزيك يا برنامه‌نويسي كامپيوتر صادق هستند، در خصوص تدوين يك طرح بازاريابي و راهبردهاي فروش نيز صحت دارند. در واقع ماهيت هر دوي اين موقعيت‌ها يك چيز بيشتر نيست: حل يك مسئله و گشودن يك گره.
حتما عبارت «مهارت حل مسئله» را شنيده‌ايد كه شايد بيشتر از زبان روانشناسان به گوشتان خورده باشد. مادر ادامه پنج گام كلي در باز كردن يك در بسته را توضيح خواهيم داد كه يك نوع استراتژي حل مسائل را در خود دارند. اين پنج پله، نردبان صعود به يافتن راه چاره‌اي موثر و گشودن گره‌هاي كار است.
اين مهارت از تفكري سيستماتيك سخن مي‌گويد كه هرگز اجازه نمي‌دهد شما پله‌ها را چهار تا يكي بپريد. هر گام در اين راه حل سازمان يافته ارزش و جايگاه خاص خودش را دارد. عجله و سرسري گذشتن از هر يك از اين مراحل به موفقيت شما و كيفيت راه حل، صدمه خواهد زد.
گام اول: مشكل را به درستي بشناسيد و نياز اساسي و درجه اول مشتريان را انتخاب كنيد.
اين گام بسيار مهم و حياتيست. اگر مي‌خواهيد راه حل موثري بيابيد بايد ابتدا مشكل درست و كليدي را پيدا كنيد. براي شناختن احتياج و نگراني و خواسته مهم مشتريان احتمالي با آنها گفتگو كنيد و همين پرسش‌ها را بپرسيد. جواب‌هاي اين گروه شما را به سوي يافتن مقصد گام اول راهنمايي خواهند كرد. آيا اين مشتري از كيفيت بد كالاهاي موجود ناراضي است؟ قيمت‌ها ناراحتش كرده‌اند؟ شايد هم اصلا نيازهاي او تغيير يافته‌اند ولي كالاها و خدمات مانند قبل هستند و اصلا احتياجش رفع نمي‌شود؟ آيا او مي‌تواند مشكلش را به درستي تعريف كند؟
گام دوم: مشكل را تجزيه و تحليل كنيد.
چرا اين مشكل به وجود آمده؟ چه عواملي آن را تشديد مي‌كنند؟
اين مشتريان چقدر از آن ناراضي هستند؟ خيلي شديد است يا اين كه در حد متوسط است؟ آيا شما مي‌توانيد دلايل وقوعش را بيابيد؟ چه مدت است كه مخاطبان شما در گروه هدف با آن درگيرند؟
اين مشكل مي‌تواند بر چه گروه‌هايي از جامعه تاثير بگذارد؟




مرجع: روزنامه سرمایه




سه شنبه دوم مرداد 1386-9:24 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
ده نكته لازم براي كسب وكارهاي كوچك وجديددركارآفريني

ده نكته لازم براي كسب وكارهاي كوچك وجديددركارآفريني

ترجمه وتلخيص از:سيدنبي اله حسيني-مدرس كارآفريني دانشگاه

 

)Yahoo!Small Business منبع:اينترنت(

امروزه كارآفريني بعنوان يك استراتژي كارآمدبراي رويارويي بامشكلات فراروي جوامع ازجمله بيكاري وآثاروتبعات سهمگين آنها ونيز يكي ازمهمترين راهكارهاي برون رفت ازفضاي بسياربغرنج وپيچيده اقتصادي مورداهتمام وعنايت ويژه جوامع وافرادومجامع علمي-دانشگاهي واقع گرديده است.

مقاله اي كه درپيش روي داريدبه ذكرپاره اي ازمهمترين مواردي كه براي هرفعاليت نوپا وايجادكسب وكارهاي كوچك وزودبازده ضروري است ميپردازد.

1-قبل ازشروع تاآنجاكه ممكن است پول پس اندازكنيد:

دراغلب مواردمردم بدون هيچ پس اندازي وارد كسب وكارمي شوند.بعضي باگرفتن وام ازبانكهايادوستانشان كارراشروع ميكنند.اماآنهانمي دانندكه ممكن است ماه هاياسالهاطول بكشدتابه سوددهي برسندوهنگامي كه وام دهنده بفهمدكه اين كاربه اندازه كافي سودده نيست پولش راپس خواهدگرفت ويابراي دفعه بعد ازدادن وام خوداري مي كند.بعضي وقتها مردم مجبورمي شوندتابراي بازپرداخت وامهاازمسكن ياكارت اعتباري استفاده نمايندكه اين باعث ميشودخانه يااعتبارشان درخطربيفتد.

راه درست اين است كهتاآنجا كه ممكن ميباشدهرچه بيشترپول موردنياز راپس اندازكرد.

2-ازبندكفش آغازكنيد:

كوچك فكركنيد(باهزينه كم شروع كنيد)اگرمي توانيدكارتان رابدون دفتركارانجام دهيدپس درآغازسعي كنيدجااجاره نكنيد.تاوقتي كه كاري نداريدكارمندي رااستخدام نكنيد.

كساني كه كارشان راارزان شروع ميكنندمثلادريك گاراژازاين فرصت برخوردار مي گردندكه اشتباهات ناشي ازتازه كاربودن رادرمقياس كوچكترانجام دهند.

3-ازدارايي هاي شخصي خودمحافظت كنيد:

وقتي واردكسب وكارمي شويد،اين شخص خودتان هست كه مسئوول قروض بوجودآمده نظيروام ها،ماليات،پول مالكان وغيره مي باشدلذا اگرازخودمحافظت نكنيد،بستانكاران باحكم دادگاه مي توانندبه سراغ دارايي هاي شخصي شمامانندماشين ياخانه بروند.

اگروام هاي شمادرحال افزايش است سراغ تشكيل يك بنگاه ياشركت بامسئووليت محدودبرويد.

4-ببينيدكه چگونه مي خواهيدپول دربياوريد:

شمابايدبتوانيددرچندجمله بيان كنيدكه چگونه طرح كسب وكارتان سودمعقولي درپي خواهدداشت.تازه كارها لازم است بدانندكه چه هزينه هايي دارند،چقدر صرف خريداري كالامي شود،اجاره،پاداش كاركنان و...چقدراست؟آنگاه ميتوان فهميدكهچقدربايددرماه فروش داشته باشندوبه چه قيمتي بفروشندتااينكه آن هزينه هاراجبران كنندودركنارآن سودكافي نيزايجادكنند.

5-يك طرح كسب وكارتهيه كنيد،هرچندكه كوچك باشد:

پيداكردن مقداري سودوايجاديك نقطه سربه سراولين گام دراين راه است.دراكثرشركت هاي كوچك،بخش هاي اصلي طرح تجاري،تجزيه وتحليل نقطه سربه سر،پيش بيني سودوزيان وبرآوردگردش جريان نقدينگي هستند.بابرآوردگردش نقدينگي وسودوزيان شماميتوانيدايده كسب وكارخودرابهبودببخشيد.

تهيه يك طرح تجاري به شما اين اجازه را مي دهد كه تعيين كنيد چه چيزهايي هزينه هاي شروع كار هستند و استراتژي بازار يابي شما چه هست. اگر محاسبات شما روي كاغذ درست نباشد،در دنياي واقعي نيز درست نخواهد بود.

6-يك حاشيه رقابتي پيدا كنيد و آنرا ادامه دهيد:

درست كردن يك حاشيه رقابتي در ساختار كسب و كاربراي موفقيت دراز مدت خيلي اهميت دارد.بعضي روشهايي كه مي توان اين حاشيه هارابدست آوردعبارتنداز:بيشترازرقباي خودبدانيد،محصولي راتوليدكنيدكه تقليدازآن خيلي سخت ياغيرممكن باشد،توليد ياپخش آن راكاراتركنيد،مكان بهتري راانتخاب نماييدوياخدمات بهتري به مشتريان بدهيد.

ازاسراركسب وكارتان محافظت كنيد.اينهااطلاعات محرمانه اي هستندكه براي شمامزيت رقابتي دربازار ايجادميكنند.

بايدكاري كنيدكه اطلاعات شمامحرمانه بمانند.مثلا اسنادراباكلمه"محرمانه"علامت بزنيديابراي رايانه هارمزورودبگذاريد.

عكس العمل سريع دربرابرخبرهاي بديكي ديگرازاين روشهاست.وقتي كه مي بينيدكسب وكارتان بامشكل مواجه شده است بايدبايك طرح جديدبه سراغ آن برويد.مثلا محل دفتركارتان راتغييردهيديامحصول وخدمات جديدمعرفي كنيدويايك راه بهتربراي ارتباط بامشتري پيداكنيد.

7-كليه توافقنامه هارامستندومكتوب سازيد:

بعنوان يك قاعده شمابايدبرخي ازقراردادها وتوافقنامه هارامكتوب سازيد مانند:

-قراردادهاي بيش از1سال

-قراردادهاي فروش به ارزش 500دلاريابيشتر

-قراردادهاي مربوط به مالكيت حق كپي رايت

حتي اگرازنظرقانوني لازم نباشد،عاقلانه است كه تقريباهمه چيزرامكتوب كنيدزيراكه توافقات شفاهي رابندرت ميتوان اثبات كرد.

8-اشخاص شايسته رااستخدام كرده وبدرستي ازآنهانگهداري كنيد:

الويت شمااين باشدكه كاركنان شايسته رااستخدام كنيد.يك كارمندقوي حداقل 2يا3برابريك شخص بامهارت معمولي ميتواندارزش داشته باشد.

براي ايجاديك نيروي كارثابت وشاد،نه تنهابايدباكارمندان بطورعادلانه رفتاركردبلكه بايدكسب وكارشمانيزلايق آنهاباشد.كاركنان بايدكارشان رادوست داشته باشند.مشتريان نيزبه احتمال قوي به كسب وكارروبه رشدوفادارترخواهندماندوآن رابيشتربه دوستانشان توصيه مي كنند.

9-به وضعيت حقوقي كاركنانتان توجه كنيد:

هنگامي كه كارگري رابصورت قراردادي اجير مي كنيد مطمئن شويد كه ازاونبايدمانند يك كارمندرسمي ماليات كسرشود.

10-صورتحساب ها وماليات هاي خودراسرموعدبپردازيد:

دردنياي واقعي،به قول خودعمل كردن يك شهرت تلقي مي شودويك دارايي مهم محسوب مي گردد.لذا يك راهبرد واستراتژي اساسي آن است كه صورتحساب هاي خودراپيشاپيش وزودترازموعدبپردازيداين امرباعث كسب وجهه واعتبار براي شماخواهدگرديد.بيشترين اهميت راپرداخت بموقع ماليات بردرآمدمي تواندداشته باشدمخصوصا سهمي راكه شمابعنوان ماليات تكليفي ازفيش حقوقي كاركنان تان كسر مي نماييد.



مرجع: خانه کارآفرینان



سه شنبه دوم مرداد 1386-9:18 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
شش كلمه مهم در كارآفريني

شش كلمه مهم در كارآفريني
وقتي كه شما به عنوان يك كارآفرين شروع به كار مي‌كنيد، كمي كه جلو مي‌رويد با چالش‌هايي رو به رو مي‌شويد كه حسابي كلافه‌تان مي‌كنند و حسابي پريشان مي‌شويد. اين حالت طبيعي و عاديست و هر كارآفريني در مرحله‌اي از كارش با آن مواجه مي‌شود. گاهي اوضاع آنقدر دشوار است كه اصلاً پشيمان مي‌شويد و به خود لعنت مي‌فرستيد كه اصلاً چرا دست به كارآفريني زده‌ايد! به خود مي‌گوييد كه فقط يك آرزو دارم. مي‌خواهم كارمند كسي باشم.
من نشستم و فكر كردم كه من به عنوان يك كارآفرين چه چيزهايي را ارزش مي‌دانم و چه چيزهايي در كار و زندگي شخصي برايم مهم هستند. پس از قدري تامل شش كه پيدا كردم كه همه آن‌ها با حرف F شروع مي‌شوند. پس از اين كلمه به اين لغات توجه كردم و در كار و زندگيم آنها را لحاظ نمودم، توانستم ازدواج كنم، به فرزندان و همسرم عشق بورزم و در عين حال كسب و كاري موفق هم خلق كنم. اميدوارم اين شش لغت به شما هم كمك كنند.
1- Faith به معناي ايمان. من به خودم،‌ توانايي‌هايم و كارم ايمان داشته آنها را به تمامي باور دارم. علاوه بر اين ايمان دارم كه براي موفقيت حتي در لحظات دشوار و پيچيده هم ابزار مورد نياز را در دست دارم. اگر به هدفتان، خودتان و كسب و كارتان ايمان نداشته باشيد، چطور مي‌خواهيد موفق شويد؟
2- Family به معناي خانواده، همسر و دو دخترم تمامي زندگي من هستند و شروع يك كسب و كار مستقل باعث شد كه من بيشتر به آنها توجه كنم و در مركز زندگيم قرار گيرند. من سخت كار مي‌كنم ولي با وجود اين سه نفر كار و تلاشم هدفمند شده است.
3- Friends به معناي دوستان. هيچ كارآفريني نمي‌تواند به تنهايي موفق شود. تمامي شركت‌هايي كه در ليست ثروتمندترين‌هاي مجله Fortune قرار مي‌گيرند، هيئت مديره دارند و هرگز رئيس شركت به تنهايي تصميم نمي‌يگرد. يك كارآفرين دوستان زيادي دارد. وقتي هيچ كس نمي‌خواهد حرفتان را گوش كند يا كالا و ايده شما را ببيند، دوستان شما اين كار را مي‌كنند و علاوه بر اين هنگامي كه دچار مشكل شده‌ايد و كار و كاسبيتان كساد شده، اين دوستان بدون هيچ چشمداشت مالي، به شما مشاوره مي‌دهند.

4- Finances به معناي هزينه‌ها. بياييد روراست باشيم و به اين مقوله جدي هم بپردازيم. بيشتر ما كارآفرينان چون مي‌خواهيم بيشتر پول دربياوريم، از وظيفه كارمند بودن استعفا مي‌دهيم و كسب و كاري از خودمان راه مي‌اندازيم. اما بايد توجه كنيم كه پول درآوردن كار راحتي نيست و موانع بسياري سر راه وجود دارند. اگر به اين لغت چهارم توجه داريم بايد از خود بپرسيم : «امسال چقدر مي‌خواهم پول در بياورم؟» نمي‌توان هيچ پاسخي به اين سوال داد بلكه بايد پرسش ديگري پرسيد : «چقدر مي‌خواهم تلاش كنم و اصلاً چقدر كارم را دوست دارم؟»
5- Focus به معناي تمركز. خيلي قشنگ و خوشايند است كه ديگران بگويند كه فلاني يك كسب و كار از خودش دارد و آقا رئيس خودش است. اما تعيين هدف به تنهايي كافي نيست. مهم اينست كه اين اراده و خواسته به عمل درآيد و موفقيت خلق كند. بايد به كارتان بچسبيد و با تمام توان كار كنيد. حتي در مواقع سختي و دشواري كه با تنش و چالش روبرو هستيد هم تمامي قوايتان را بر اين كار متمركز نماييد.
6- Freedom كه معناي آزادي را مي‌رساند. در اصل اين بهترين و زيباترين هديه‌ايست كه كارآفريناني به خالق آن مي‌دهد. اما به ياد داشته باشيد كه اين F آخر در صورتي نوشته مي‌شود كه آن پنج F قبلي به درستي محقق شوند. بسياري در جستجوي همين آزادي،‌ كارفرمايشان را ترك كرده به كارآفريني روي مي‌آورند اما نمي‌دانند كه ارزش‌هايشان كدام‌ها هستند و همين‌طور گيج و بي‌هدف كار مي‌كنند كه مسلماً موفقيتي در پي نخواهد داشت. صد البته كه اين شش لغت تمامي ارزش‌هاي كارآفريني نيستند اما اگر در وضعيت گيج‌كننده و دشواري قرار گرفتيد، يادآوري اين شش F به شما كمك خواهد كرد تا بدانيد كه اولويت‌هاي توجه در اين لحظات چه چيزهايي هستند.
By : Paul Furiga
مترجم : آذين صحابي


سه شنبه دوم مرداد 1386-9:16 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
تاثیر محیط بر فعالیتهای کارآفرینانه

تهيه و ترجمه: عليرضا حاجي علي محمدي

کارآفرینان منابع را مدیریت می کنند تا چیز تازه ای بسازند اعم از شغل تازه یا کالا یا خدمت یا حتی بازار تازه. آنچه کارآفرینان موفق را از کارآفرینان دیگر متمایز می کند سرعت توسعه فعالیت اقتصادی آنان است. آنهایی بیشتر موفق هستند که فعالیت اقتصادیشان را بتوانند به سرعت رشد دهند. آنها موقعیت هایی را که در بازار دیگران به آنها توجهی نمی کنند می یابند و همین ایده بهره برداری کردن از این موقعیت ها را در ذهن آنها شکل می دهد. آنها خودشان را بخوبی در بازاری که در حال انتقال و تغییر است جا می اندازند که از این نظر مبتکر و مخترع شناخته می شوند. آنها به دقت پیش بینی می کنند که جهت بازارها در حال تغییر است و سپس آماده می شوند که بازارها را به راه بیندازند که دین کار را قبلاً کسی انجام نداده بود.

مردم اغلب فکر می کنند کارآفرینان در ابتدا موفق هستند چون آنها کالا یا خدمات تازه ای ابداع می کنند مثل موتور جستجور یاهو. اما اینطور نیست و اغلب کارآفرینان موفق کار خود را با افزایش در کیفیت یک کالا یا محصول ایجاد می کنند بدون اینکه چیز تازه ایجاد کرده باشند. آنها اطلاعات کوچکی روی آنچه دیگران انجام می داده اند ایجاد می کنند.

کارآفرینان پس از شروع کار خود به مشتریان توجه می کنند و با آرامی با اصلاحات دیگر خود را مطرح می سازند. سپس آنها به سرعت آنچه انجام می دهند را متعادل می سازند و این فرایند را بارها تکرار می کنند پیشنهاد بهبود کیفیت مطرح شده از طرف Jerry Greenfild Ben cohen منجر به موفقیت برای آنها شد. آنها شروع به ساختن بستنی با قیمت بالاتر با قطعاتی از میوه روی آن کردند این بستنی ها برای پاسخ به نیاز مشتریانی ساخته شد که بستنی های ساده را دوست نداشتند در آن زمان تولید کنندگان بزرگ بستنی در بازار بستنی میوه ای جدید وجود نداشتند و این بازار جدیدی بود که توسط این دو نفر ایجاد شد.

Jack Burton کار آفرین دیگری است که از Vermont شروع کرد. او با بهبود طراحی کالایی که اولین بار در 14 سالگی با آن آشنا شده بود توانست به موفقیت دست یابد با گذشت مدت کمی ا ز فارغ التحصیلی از نیویورک نقل مکان کرد و تخته اسکی های Burton را درست کرد. او می گوید ? بسیاری از مردم فکر می کنند من تخته اسکی جدیدی اختراع کرده ام در حالی که این درست نمی باشد?

طرح اولیه تخته اسکی ها بوسیله شرکت Brun swick ساخته شد در حالی که این شرکت هیچ گاه پیشرفتی در تخته اسکی های ساخته شده ایجاد نکرد. فلسفه Burton بهبود آنچه جا دارد بر اساس نیازهای واقعی مشتریان بود. Burton این مساله را به همگان یاد داد که: اگر محصولات اصلی برای مردم کسالت آور باشد آنها حاضرند با پرداخت پول بیشتر کالای با کیفیت تری بخرند.

طی ده سال اخیر کارآفرینان میلیونها فرصت شغلی تازه در جهان ایجاد کرده اند. از هر شش دانشجوی رشته مشاغل یک نفر می گوید هدف شخصی اش تاسیس یک شرکت اختصاصی است و کارشناسان پیش بینی می کنند در آینده سازمانهای بسیاری متولد شوند. به ویژه افزایش فعالیتهای جسورانه ( venture creation ) در بین زنان، مهاجران و اعضای گروههای کوچک و رده پایین پیش بینی می شود. سهم شغل های ایجاد شده بوسیله زنان کارآفرین از 24% در سال 1975 به 40% در سال 2000 افزایش یافته است.

آیا این رشد بیانگر جهش ناگهانی در تولد کارآفرینان است؟

پاسخ منفی است چون سرعت کارآفرینی با شرایط محیط کم یا زیاد می شود. در ایالات متحده سرعت فعالیتهای کارآفرینان در دهه 1920 افزایش یافت و پس از آن در دهه 1930 کاهش یافت و پس از آن و بعد از جنگ جهانی دوم افزایش و پس از آن کاهش چشمگیری از سال 1950 تا 1980 داشت دهه اخیر دوره دیگری از رشد کارآفرینی به علت اختراعات انجام گرفته در تراشه ها، کامپیوترها و وسایل ارتباط جمعی راه دور و تکنولوژی ارتباطات می باشد.

کاهش سرعت سودها و افزایش سرعت مهاجرت ها ب افزایش سرعت فعالیت های کارآفرینانه می انجامد هرچه افراد بیشتری تبدیل به کارآفرینان موفق می شوند ایجاد ساختارهای اجتماعی بهتر دیگران را مجبور می کند تا کارآفرین باشند. همچنین فاکتورهای سیاسی و اقتصادی نقش مهمی ایفا می کنند. به منظور ایجاد تحریک و انگیزه برای انجام کارآفرینی بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی تسهیلات ویژه ای مهیا کرده اند و مالیات هایشان را کاهش داده اند.

هدف دولتها از این سیاست حصول اطمینان در این زمینه است که کشورشان از جهش کارآفرینانه ای که دست یابی به تکنولوژی های جدید آنرا ممکن می سازد عقب نمانند.

به سازمانهایی که کارآفرینان را حمایت می کنند incubator organization گویند. آنها به مشاغل جدید یا کسانی که می خواهند شغل ایجاد کنند به اصطلاح فضا .. می دهند.

یک شرکت حمایت کننده کار آفرینان می تواند یک روز کامل را سپری کند بدون اینکه نیازی به خرید تلفن یا اجاره دستگاه فتوکپی یا استخدام کارمند داشته باشند. حامیانی که هیچ نفعی برای کارآفرینان نمی توانند به همراه داشته باشند این خدمات را رایگان به کارآفرینان می دهند اما اغلب کارآفرینان بخشی از سود خود را با شرکت حمایت کننده که به موفقیت آنها کمک کرده تقسیم می کنند. در شهر نیویورک کارخانه های سرمایه گذاری روی فعالیتهای جسورانه فضای حمایت کننده را برای کارآفرینان ایجاد می کنند تا سرمایه گذاری آنها را پرورش دهند.

برخی سرمایه گذاران این زمینه معتقدند سازمانهای حمایت کننده راههای بدون خطر برای شروع فعالیت کارآفرینانه هستند. که بوسیله آنها می توان دید که آیا این کار در ابتدا توسعه می یابد و پس از آن تصمیمات بهتری در مورد سرمایه گذاری روی این کار گرفته شود.

صاحبان مشاغل کوچک؛

برخی از مردم به اشتباه واژه کارآفرین را در معنی صاحب مشاغل کوچک به کار می برند. در ایالت متحده مشاغل کوچک به کارخانه هایی که کمتر از 500 کارمند دارند گفته می شود بنابراین واژه صاحب مشاغل کوچک به شخصی که صاحب حق مالکیت کارخانه با زیر 500 کارگر است گفته می شود.

اداره مشاغل کوچک ( SBA) (small business administration ) یک نهاد دولتی است که مسئول حمایت از فعالیتهای مشاغل کوچک است. این نهاد منابع سودمند زیادی برای کسانی که چنین مشاغلی را ایجاد کرده و آنرا به خوبی مدیریت می کنند ارائه می دهد. بر اساس آمارهای سازمان SAB در سال 2000 در آمریکا 24 میلیون شغل کوچک وجود داشته که این تعداد 40% کارخانه های آمریکا و 75% تمام مشاغل جدید ایجاد شده است.

بسیاری از کارآفرینان برای مدت کوتاهی صاحبان مشاغل کوچک هستند. اما تمام صاحبان مشاغل کوچک کارآفرین نخواهند شد به عبارت دیگر همه صاحبان مشاغل کوچک وارد یک فعالیت شغلی جدید نمی شوند. افراد با خرید کارخانه ها صاحب مشاغل کوچک می شوند اما بسیاری از این صاحبان مشاغل تمایل دارند مشاغل خود را کوچک نگه دارند و آنطور که کارآفرینان عمل می کنند شغلشان را توسعه ندهند. این طبیعی است که اعتقاد داشته باشید کارکردن برای خودتان ممکن است بهتر از کارکردن برای دیگران باشد اما حتی اگر شما صاحب شغل نباشید کارکردن در یک کارخانه کوچک متفاوت از کار کردن برای یک کارخانه بزرگ است. یک اختلاف بزرگ در میزان رضایت است. در رأی گیری اخیر انجام شده، کارخاه هایی با کمتر از 50 کارمند دارای کارمندان راضی تری هستند. مشاغل کوچک ضررهایی شامل حقوق کم و امکانات پزشکی و بیمه ای کم یا صفر دارند. اما برای اکثر افراد این زیان ها با رضایت ناشی از فضای خوب کاری خنثی می شود. در مشاغل کوچک از افراد انتظار می رود تمام مهارت های خود را به نمایش بگذارند. آنها به راحتی می توانند ببینند چگونه کارشان روی تبلیغات شرکت اثر میگذارد و یا چگونه عمل آنها روی سود آوری شرکت موثر است.

مشاغل فامیلی؛

مردم اغلب فکر می کنند مشاغل کوچک، مشاغلی فامیلی هستند ولی در واقع مشاغل فامیلی می توانند کوچک یا بزرگ باشند ممکن است شغل فامیلی در اثر فعالیت کارآفرینانه به سرعت رشد کند یا اینکه رشد کندی داشته باشد.

برای دولت تعریضی برای مشاغل فامیلی وجود ندارد ولی اغلب این عنوان برای توضیح دادن شغلی که صاحب و مدیریت آن در دست افرادی است که با یکدیگر رابطه فامیلی دارند به کار می رود. اغلب این مشاغل مسیر اولیه خود را تغییر می دهند. یک نمونه آن کارخانه Kohler ، 125 سال پیش به عنوان مخترع وانهای حمام به سبک مدرن شناخته شد پس از آن کارخانه ساده او تبدیل به کارخانه ای با محصولات متنوع از جمله مبلمان، موتورهای کوچک و زمین های گلف می باشد. و هنوز هم بوسیله یک فامیل کنترل می شود و بسیاری از افرادی که با هم رابطه فامیلی دارند استخدام می کنند.

همانطور که در آینده خواهیم گفت فشارهای توسعه یک شغل می تواند یک استرس بزرگ برای کارآفرینان و افرادی که با ریا برای آنها کار می کنند ایجاد کنند. بویژه گره های کور در اینجا افزایش می یابند برخی مشاغل فامیلی با واگذار کردن مدیریت شروع کارشان به افراد با مهارت به این فشارها غلبه می کنند. فامیلی های دیگر به دنبال راههایی هستند که رشد شغلشان را همراه با کنترل مالکیت و مدیریت نگه دارند.

منبع: Essentials of Organization Theory



دوشنبه یکم مرداد 1386-9:33 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته
رموز موفقیت در زندگی و کار

به نظرم یکی از مهمترین رموز موفقیت در زندگی و کار «برخورداری از اطلاعات بیشتر» است. وقتی دانش و اطلاعات شما بیشتر باشد، تصمیم درست تری اتخاذ می‌کند که این هم به نفع شماست و هم به نفع سازمان یا شرکت شماست. سی سال پیش، تلفن همراه وجود نداشت، فکس وجود نداشت، اینترنتی در میان نبود و کامپیوترها به این اندازه نبودند که فقط روی یک میز فضای کمی به خود اختصاص دهند یا حتی قابل حمل باشند. اما سی، پنجاه یا حتی یکصد سال پیش می‌توانستید افرادی را بیابید که در کار و زندگی‌شان موفق بوده اند: آنها چه می‌کردند که به موفقیت دست می‌یافتند؟ آیا در اتاق پشتی فروشگاه یا شرکت‌شان، یک دستگاه کامپیوتر نوت بوک داشتند که به شبکه‌ی اینترنتی مخفی آن زمان متصل بود؟ نه! چنین چیزی آن زمان امکان پذیر نبود. ما داریم حتی در مورد زمانی صحبت می کنیم که روزنامه‌ها آنقدرها هم فراگیر نشده بودند و صنعت چاپ یک صنعت مدرن و مکانیزه مثل امروز نبود. اما اگر در مورد افراد موفق تحقیق کنید خواهید دید که موفق‌ترین آنها دارای شبکه‌ای قوی از ارتباط با افراد موفق دیگر بودند. افراد موفق در کار و زندگی فقط اجازه می‌دادند که افراد موفقی چون خودشان دور و برشان باشند، با آنها معاشرت می‌کردند و از آنها چیز می‌اموختند. این خودش یک راز موفقیت است که نسل به نسل و سینه به سینه این راز را به یکدیگر انتقال می‌دادند.

تحقیق کنید و ببینید که افراد موفق کسانی بودند که اطلاعات و اخبار و دانش و تجربه ی دیگران را به سوی خود جذب می‌کردند. چگونه؟ خیی ساده : آنها جویای علم و دانش و اطلاعات بودند. به راحتی و بدون خجالت و رودربایستی آنچه نمی‌دانستند را از آگاهان و ناظران می‌پرسیدند. پس یک راز موفقیت دیگر همین است که اگر چیزی را نمی‌دانی بپرسید و بعد در باره آنچه به دست می‌آورید،‌ پرس و جو کنید و اطلاعات خودتان را افزایش دهید.

افراد موفق، افراد موفق دیگر را زیر نظر می‌گیرند و منابع خبری و اطلاعات و تجربه‌های آنها را شناسایی می‌کنند و خودشان در صدد این برمی‌آیند که با آن منابع ارتباط برقرار کنند. در قدیم، زمانی که این تکنولوژی نوین کنونی در اختیار نبود، مثلاً در دوره ی کشاورزی، پدران به فرزندان (اکثراً پسران) این دانش و اطلاعات و تجربیات را منتقل می ساختند، در دوره ی صنعتی، پدران دیگر توانایی این را نداشتند که همه ی اطلاعات را به فرزندانشان بدهند بنابر این آنها را راهی کارگاهها و دانشگاهها می‌کردند تا مهارت های لازم را از استادان فرابگیرند. ما اکنون در عصر و دوره‌ای هستیم که به آن عصر اطلاعات و ارتباطات می‌گویند، عصری که من آن را عصر گرداب گسترده گیتی می‌دانم (که ماهیت جذب کردن دارد و بی چون و چرا همه را در نهایت به سمت و سوی خود جذب می‌کند.) در این عصر، افراد موفق، افرادی هستند که خیلی سریع و حرفه‌ای مهارت‌ها را به صورتی خودآموخته فرا می‌گیرند و به کار می‌بندند. پدران و دانشگاه‌ها واقعاً و در عمل نمی‌توانند همه ی آنچه افراد به آن نیاز دارند را بدهند، پدران اگر بتوانند فقط می‌توانند حمایت کنند و تشویق، استادان فقط می‌توانند راه را نشان بدهند و فرزندانی که جویای علم و دانش و موفقیت هستند باید اقدام کنند به جستجو و کاوش در منابع عظیم اطلاعات موجود و فراگرفتن آنچه باید بدانند.

پس یکی از دیگر رموز موفقیت این است جستجو کنیم و خودمان، خودمان را آموزش دهیم با استفاده از منابع علمی و کاربردی موجود (مواد و مطالب و کتب آموزشی و منابع انسانی آموزشی). اینترنت، امروز فضایی است که شما می‌توانید در آن همه‌ی این کارها را انجام دهید. من این را معجزه‌ی موفقیت می‌دانم. بگذارید یک مثال بزنم. در اینترنت در حال حاضر میلیونها سایت موجود است با میلیاردها صفحه اطلاعات، هزاران هزار نفر از بهترین استادان و دانشمندان به آن متصل هستند که هریک منابع خاص و تخصصی خود را یافته‌اند و خود را با استفاده از آن منابع به روز می‌کنند. دقیق که نگاه کنیم، آنها را افراد موفقی خواهیم یافت و طبق آنچه در بالا گفتم کافی است خودمان را به آنها و نیز به منابع آنها نزدیک کنیم و از این ارتباط و اتصال برای دستیابی به موفقیت‌های خود استفاده کنیم.

تکنولوژی
RSS یکی از بهترین ابزارها برای موفقیت شماست و این حرف مرا تحقیق کنید و ببینید که موفق ترین شما کسی ات که در این روزها بیشترین استفاده را از تکنولوژی RSS دارد. با استفاده از نرم افزارهای جمع آوری کننده اخبار و اطلاعات و خبرخوانهای RSS
اطلاعات، به محض آنکه از سوی منابع خبری، ‌سایت‌ها یا وبلاگها به روز رسانی می‌شوند در اختیار شما قرار می‌گیرند و شما می توانید خیلی راحت متوجه شوید که افراد موفق (یا رقبای کاری و تجاری) مورد نظر شما بر روی اینترنت از چه منابعی استفاده می‌کنند، کافی است مسیر موفقیت آنها را دنبال کنید و شما نیز با افرادی یا شرکتها و موسساتی ارتباط برقرار کنید که آنها می‌کنند. اخبار و اطلاعات را دریافت کنید و با آنها به روز باشید و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. این هم راز دیگری است از موفقیت. به این ترتیب بعد از مدتی می‌توانید با رقبا به رقابتی سالم بپردازید چرا که ممکن است تحلیل شما از قضایا درست تر باشد به خاطر تنوع بیشتری که از منابع اطلاعاتی و اخبار خود داشته اید.
امروزه با استفاده از روشها و تکنیک های بسیار ساده و عملی می توان در تامین بهداشت روانی و کسب موفقیت در زندگی گامهای مثبت و سازنده ای برداشت کشفیات جدید روان شناسی معتقد است که رمز موفقیت , برخورداری از هوش و ذکاوت و یا شانس نیست بلکه در استفاده از توانایی و مهارت در عمل است . استفاده از تواناییهای جسمی و روانی که دراعماق وجود هر فرد به صورت دست نخورده باقی مانده است می تواند فرد را در راه رسیدن به هدف یاری کند و آنچه که موجب تفاوت میان فرد عادی و فرد موفق می شود , نحوه استفاده از این تواناییها است که به صورت ویژگیهایی نمایان می شود . این ویژگیها به فرد نیرو می دهند تا برای رسیدن به موفقیت فعالیت کند.

1- انگیزه : هر فرد موفق انگیزه نیرومند دارد که پیوسته او را به دنبال خود می کشاند و موجب پیشرفت او می گردد فرد برای حرکت فعالیت و تلاش خود دلیلی یافته که موجب می گردد , از تواناییهای بالقوه خود استفاده نمود و استعدادهای درونی خود را شکوفا کند.وجود انگیزه افراد موفق را از افراد عادی متمایز می کند و سبب می شود که زندگی رنگ و روی خاصی بگیرد. هیچ عظمتی بدون انگیزه بزرگ به دست نمی آید , خواه در زمینه ورزشی باشد خواه هنری و علمی ….
2- ایمان : ایمان نیروی محرکه ای است که وجود را به سوی ترقی و تعالی حرکت می دهند حضرت علی (ع)در نهج البلاغه آمده است : (( ایمان , عبارت است از معرفت و یقین قلبی و اقرار داشتن به زبان و عمل کردن بر طبق آن)) .
ایمان انسان را امیدوار بار می اورد و دل را به خداوند و رحمت او مطمئن می سازد. قانون زندگی , قانون اعتقاد و ایمان است . در جزر و مد زندگی, نگرانیها و هیجانات روحی , اتکاء به خداوند و ایمان به تعالیم الهی , بهترین پناهگاه است . افراد موفق کسانی هستند که ایمانشان محکم است و توجهات دلشان به ساحت قدس الهی زیاد است .

3- استراتژی : برای رسیدن به موفقیت تنها داشتن نیروی محرکه و منابع کافی نیست بلکه باید از منافع به موثرترین وجه استفاده نمود و مسیرو جهت مشخصی را نیز تعیین کرد . استراتژی روشی است که با آن امکانات را در جهت هدف تنظیم می کنند . استراتژی شناخت این واقعیت است که با هوش ترین و نیرومندترین فرد هم برای پیشرفت , نیاز به پیدا کردن راه صحیح دارد. اگر فرد بداند که برای تصمیم گیری ها چه قدمهایی را باید بردارد و نحوه برداشتن قدمها چگونه است , هر زمان که دچار بی تصمیمی گردد , می تواند خود را به فرد مصممی تبدیل کند . همه انسانها منابع و امکانات یکسانی را در اختیار دارند ام استراتژی یعنی نحوه استفاده از آن منابع و امکانات را نمی دانند . برای رسیدن به هدف , کافی است , استراتژی خاص آن را دانست .
4- درک ارزشها: ارزشها سیستم خاص عقیدتی برای تشخیص درستیها از نادرستی ها هستند. شناخت این ارزشها است که زیستن را توجیح می کند چیزهایی مانند تقوا حب وطن , ایمان به خدا عشق به آزادی , نوع دوستی ارزش نامیده می شوند . ارزش , قضاوتی اساسی اخلاقی و عملی در مورد چیزهایی است که دارای اهمیت هستند. ارزشها , نوعی داوری است درباره آنچه که زندگی را برای ما ارج دار می کند . بسیاری از مردم در مورد این که چه چیزی در زندگی آنها مهم است قضاوت روشنی ندارند و اغلب کارهایی را می کنند که بعدا موجب ناخوشنودی آنان می گردد و دلیل آن هم این است که به طور ناخود آگاه اموری را برای خود و دیگران صحیح می دانند اما مطلب برای خودشان روشن نیست . هنگامی که موفقیت های بزرگ از نظر
می گذرانیم , تقریبا همیشه به کسانی بر می خوریم که به روشنی می دانند چه چیزهایی واقعا مهم هستند , به عبارت دیگر از ارزشها درک روشنی دارند
5- انرژی : انرژی به صورتهای مختلفی خود را نشان می دهد , گاهی به صورت خروش و هیاهوی شادمانه و زمانی به صورت میل به سازندگی است . حرکت به سوی زندگی بهتر و موفقیت , با حالت سستی و افسردگی تقریبا غیر ممکن و محال است . افراد موفق , همیشه به دنبال فرصتها هستند . آنان معتقدند که انسان هیچ وقت به اندازه کافی وقت ندارد . موفقیت های بزرگ را نمی توان از شور و انرژی جسمی و معنوی که سبب می شوند تا فرد از همه توان خود استفاده کند , جدا نمود. بنابراین هر چه انرژی فرد بیشتر باشد بدن کارایی بیشتر و روحیه بهتری داشته و بهتر می تواند , استعدادهای نهفته خود را برای رسیدن به نتایج عالی به کار گیرد .

6- تسلط به فن ارتباط: قدرت ایجاد رابطه یکی از مهم ترین مهارتهایی است که هر فردی می تواند داشته باشد . امروزه دانشمندان علوم رفتاری به این نتیجه رسیده اند که ارتباط مایه قدرت است و کسانی که این فن را به نحو موثر به کار می گیرند می توانند جهان را به گونه ای متفاوت درک کنندو جهان نیز آنان را به گونه ای متفاوت درک می کند . کسانی که بر اندیشه ها , احساسات واعمال اکثر انسانها تاثیر می گذارد افرادی هستند که می دانند چگونه از ابزار قدرتمند ارتباطات استفاده کنند .
هر فردی از طریق برقراری دو نوع ارتباط , تجربیات زندگی خود را شکل
می دهند :
الف ) ارتباطات درونی یعنی گفتن یا احساس تصورات درونی .
ب) ارتباط بیرونی یعنی استفاده از کلمات , لحن صدا و تغییرات چهره برای برقراری ارتباط با دنیای خارج .
مساله مهم و قابل توجه این است که زندگی افراد موفق نشان می دهد که اتفاقات روزانه تعیین کننده کیفیت زندگی نیست بلکه عکس العمل های انان در برابر این اتفاقات تعیین کننده است .

7- نیروی صمیمیت : افرادی که بتوانند رشته های مودت و صمیمیت را با مردمی که دارای عقاید و فرهنگ متفاوت هستند مستحکم کنند , بزرگترین موفقیت را در زندگی خود به دست آورده اند . تقریبا تمام افراد موفق قدرت فوق العاده در جلب دوستی دیگران دارند و می توانند با افرادی که خصوصیات و اعتقادات گوناگون دارند ایجاد صمیمیت کنند . افراد موفق همچنین دارای نرمش , انعطاف پذیری و جاذبه خاصی هستند و بدین ترتیب می توانند , توجه افراد کثیری را به خود جلب کنند . چنانچه بتوان با افراد مناسب , رابطه صمیمانه و دوستانه برقرار ساخت می توان هم نیاز آنان را برطرف نمود هم آنان احتیاج فرد را بر طرف سازند.


مرجع:
www.modirha.com



مرجع: به نقل از کارآفرینی دانشگاه شریف



دوشنبه یکم مرداد 1386-9:31 |   |  لطفي | گروه  |لینک به نوشته